‌های_روزمره.. پارک خوب و بزرگی بود با کلی وسیله‌ی بازی

#یادداشت‌های_روزمره

چندوقته نزدیک خونه یک پارک بزرگ افتتاح شده و دیشب من و همسرم با دخترمون رفتیم ببینیم چطوریه. پارک خوب و بزرگی بود با کلی وسیله‌ی بازی. دختر کوچولوی ما که مثل بیشتر بچه‌های امروزی تجربه‌ی حیاط و محیط باز رو نداره، هروقت میاد پارک مثل یک بمبِ اتمی منفجر می‌شه و می‌خواد تمام انرژی‌ای که تو فضای بسته‌ی آپارتمان ذخیره کرده، یکهو آزاد کنه.
مثل بچه‌گربه‌ی دیوانه‌ای بی‌هدف می‌دوید و به هرچیزی می‌رسید ازش بالا می‌رفت. تو همهمه و شلوغی بچه‌ها خودش رو گم کرده بود و از خوشی جیغ می‌کشید و می‌خندید. چندبار نزدیک بود با تاب‌های درحال حرکتی که بچه‌ها روش نشسته بودند برخورد کنه. یک‌بار هم چیزی نمونده بود خودش رو از لای نرده‌ها بندازه تو استخر. واقعا از کنترل خارج شده بود و نمی‌دونست چی‌کار کنه. من هم سر به دنبالش گذاشته بودم و برای اینکه با اون جثه‌ی ریزه‌میزه تو جمعیت گم نشه یا زیر دست‌وپای بقیه بلایی به سرش نیاد، هرجا می‌رفت مجبور بودم بدوم و برم.
بعداز نیم‌ساعت یک تابِ خالی گیرم اومد و زود بچه رو روی اون نشوندم. اینجوری لااقل لازم نبود دنبالش بدوم. چندتا که تابش دادم نفس‌زنان رفتم سمت همسرم که گوشه‌ای نشسته بود و ما رو تماشا می‌کرد. بهش گفتم:

_تو چطوری این وروجک رو تو خونه نگه می‌داری؟!

لبخندی زد و شونه بالا انداخت. بعد جیغ زد:

_خدا مرگم بده.

و مثل تیری که از کمان رها بشه به سمت دخترمون که بلند شده بود و روی تاب ایستاده بود پرواز کرد.
یاد اون ضرب‌المثل افتادم که می‌گه: "هرکسی را بهر کاری ساخته‌اند."


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii