یا کسی را پیدا می‌کنم و بی‌توجه به اینکه آیا می‌فهمد یا نه، حرف می‌زنم و حرف می‌زنم و حرف می‌زنم

#پاراگراف

زمانی که دردی دارم، دردی موذی و آب‌زیرِکاه که از درون روح و روان را شکنجه می‌کند، شروع می‌کنم به "گفتن". یا کسی را پیدا می‌کنم و بی‌توجه به اینکه آیا می‌فهمد یا نه، حرف می‌زنم و حرف می‌زنم و حرف می‌زنم. یا پناه می‌برم به وسعت دنیای کلمات و فارغ از اینکه کسی می‌خواند یا نه، می‌نویسم و می‌نویسم و می‌نویسم. با "گفتن" است که دیگر صدای ضربه‌های چکش درد را نمی‌شنوم، و این شکنجه دیرینه کمی تخفیف می‌یابد. اما...
اما گاهی درد، دردی آب‌زیرِ کاه و موذی نیست، دردی بنیان برانداز و کمرشکن است. دردی نیست که از بیرون بر روح و روان وارد شود، دردی است که فاعل و مفعولش در درون است. از درون آغاز می‌شود و زهرش را چون اسیدِ سیاهی سوزاننده، به تمام وجود آدمی می‌پاشد.
آن‌وقت است که دیگر کاری از "گفتن" برنمی‌آید. اصلاً نایی برای "گفتن" نمی‌ماند.
آن‌زمان که مرا ساکت و مات‌برده به نقطه نامعلومی غافلگیر می‌کنی، با عرق سردی نشسته بر پیشانی، آن‌وقت من از آنجا که تو می‌پنداری بسیار دورترم. آن‌زمان گرفتارِ همان دردم. دردی که نه درمان می‌شناسد و نه مسکّن. دردی که نه"گفتن" و نه "نوشتن" سنگینی آن را تاب نمی‌آورند. دردی که در برابر عظمتش تنها باید در "سکوت" کمر خم کرد تا بسوزاند و بگذرد; شاید از خاکسترِ بعداز آن، چیز باارزش‌تری از من ساخته شود. پس بر سکوتم خرده‌نگیر. نمی‌خواهم دنیای تو هم دردآلود گردد.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii