‌مال.. لباس‌کار جدید.. به همسرش گفته بود طرف لال است

#مینی‌مال

لباس‌کارِ جدید

به همسرش گفته بود طرف لال است. حساب کرد اگر بعد از نمایش سریع لباس را به رستوران برگرداند و دوباره قبل ‌از شام خودش را به خانه برساند، مشکلی پیش نمی‌آید. گوشه‌ای از پارکینگ لباس را پوشید. حواسش را جمع کرد که کلمه‌ای حرف نزند. اما موقع ورود، سَرِ بزرگِ لباس به بالای چهارچوبِ در گیر کرد و او از پشت به زمین افتاد. مهمان‌ها خندیدند. کمرش تیر می‌کشید و اشک به چشمش آمده بود. ولی خنده‌های از ته‌دلِ پسرش را که دید، بلندشد و شروع‌کرد با بچه‌ها بازی کردن و برایشان رقصیدن. پسرش، کلاه‌بوقی به سر، بین شرشره‌ها و بادکنک‌ها با دوستانش از خنده ریسه می‌رفت. ده‌دقیقه‌ گذشت. دید همسرش دارد ناخن‌هایش را می‌جود و لب‌هایش وقت خندیدن و تعارف به مهمان‌ها می‌لرزد. زود سر و ته‌ نمایش را جمع کرد و با چندتا تعظیم بلندبالا، اجازه‌ی مرخصی خواست. چند نفر از مهمان‌ها بلندشدند و پولی به او دادند. گرفت و زود از خانه بیرون زد. وقتی دوباره با کت‌وشلوار به خانه برگشت‌، بابت تاخیرش عذرخواهی کرد. همه از ابتکار جالبی که به‌خرج داده بود تعریف ‌کردند و گفتند باید برای تولد بچه‌هاشان طرف را بیاورند. شام خوردند و مهمان‌ها رفتند. آن‌وقت بود که همسرش گفت:
«که بعد‌ از وقتِ اداری توی رستوران حساب‌دار شدی آقای باب‌اسفنجی؟!»
به پسرش که داشت با کادوها بازی می‌کرد لبخندی زد، و در گوش همسرش زمزمه کرد:
«شرکت دو ماهه تعدیل نیرو کرده...»

#م_سرخوش
@mohsensatkhosh_khatkhatiii