اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
دهن گشاد.. تقصیر خودش بود
#داستانک
دَهَن گُشاد
تقصیر خودش بود. هرچی گفتم بهخرجش نرفت. گفتم برات خوبه. گفتم شاید یکنفر، یا حتی یکعده پیدا بشن و کاری برات بکنن. ولی مثل آفتابِ خرماپزون سمج بود و فقط جواب میداد:
_کُر، موُ اَ تو کمکی چیزی خواستُم؟ ها؟! ولُم کن سیخودوُم با او ماسماسکت. یعنی میگی موُ خدایی نِدارُم؟! موُ شماها رو خوب میشناسُم. فقط یه دهنِ گُشاد دارین برا حرفِ مُفت زدن و وعده دادن.
خلاصه از من اصرار و از اون انکار. منم گفتم باشه و راهم رو کشیدم رفتم. اما سوژه معرکهای بود و نمیشد همینجوری ولش کرد. این شد که رفتم پشت دیوار قایم شدم و وقتی پیرزنِ کلهشق با ویلچرش کنار سطل زبالهی بزرگ ایستاد و تا کمر خم شد تو دهنِ گشادِ سطل، پشتِ سرِ هم چندتا عکس محشر ازش گرفتم. اصلاً همون بهتر که پیشنهادم رو قبول نکرد، وگرنه عکسها انقدر طبیعی و خوب درنمیاومدن. حالا حتم دارم صفحه اجتماعی فردا رو میترکونم و سردبیر کلی حال میکنه.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii