اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
های_روزمره …. امروز ماجرایی پیش اومد که باعث شد با تمام وجود به قیمت و ارزش حقیقی خودم پیببرم
#یادداشتهای_روزمره
#طنز
امروز ماجرایی پیش اومد که باعث شد با تمام وجود به قیمت و ارزش حقیقی خودم پیببرم. میخواستم سوار یه تاکسیِ خطی بشم و هنوز دستم رو به سمتِ دستگیرهٔ درِ ماشین دراز نکرده بودم، که یک آدمِ ریزنقش و تروفرز، نمیدونم از کجا پیدا شد و دستم رو تو هوا قاپید.
_ قربان تشریف بیارید ماشینِ جلویی. نوبت اون ماشینه.
گفتم:
_ بله. چشم. خلیی ممنون.
و رفتم سمت ماشینِ جلویی و باز دستم هنوز به دستگیره نرسیده بود که ...
_ آقای محترم. لطفا! شما که داشتید سوار میشدید! من زودتر رسیدم سرِ ایستگاه و الان نوبتِ ...
_ تو اصلا از کِی اومدی تو این خط؟ مرتیکهٔ ...
_ به تو چه مربوطه؟ ... مگه خیابون ارث پدرته؟! ...
دردسرتون ندم، دعوایی شد تماشایی، با شرکت تمام رانندهها و میانجیگری مردم و موسیقی متنِ الفاظ بوووووقدار.
باید اعتراف کنم با اینکه کرایهٔ اون مسیر فقط دوهزار تومن بود، ولی وقتی توی یک ماشینِ گذری نشستم و از معرکه دور شدم، احساسی شبیه به یک رئیسجمهور داشتم که افتخار داده و سوار تاکسی شده.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii