رؤیای عقاب.. وقتی کودک بود، عقابی را در آسمان دید و دل‌باخته‌ی پرواز شد

#داستانک

رؤیای عقاب

وقتی کودک بود، عقابی را در آسمان دید و دل‌باخته‌ی پرواز شد. همواره از والدینش می‌خواست برایش انواع هواپیماهای اسباب‌بازی و کایت بخرند. در هجده‌سالگی پَرِش با چترِ‌نجات، و در بیست سالگی پرواز با پاراگلایدر را تجربه کرد. طبیعت به او جسمی سالم، و چشمانی بسیار قوی و تیزبین داده بود. این قابلیت‌ها، علاوه بر عشق وافرش به پرواز، ثمر داد و او بالاخره پس‌از سال‌ها تحصیل و تلاش، راهیِ اولین پرواز واقعی‌اش شد. در اوج آسمان بود و داشت رؤیای بزرگش را به چشم می‌دید، اماچشمان قوی و تیزبین او هرگز ندیدند وقتی یکی از بمب‌ها میان محوطه‌ی بازی کودکان افتاد، بچه‌ها داشتند عقابی آهنین را تماشا می‌کردند که بر فراز بادبادک‌های‌ کاغذی‌شان در پرواز بود.

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii