اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
داستان بسیار معمولی و بیاهمیت یک زن موقتی و رایگان …قاضی خواندن پرونده را تمام کرد و رو به مرد گفت:
داستانِ بسیار معمولی و بیاهمیتِ یک زنِ موقتی و رایگان
قاضی خواندن پرونده را تمام کرد و رو به مرد گفت:
«شما از این خانم شکایت کردید که با مجسمهی دکوری سرتون رو شکسته. درسته؟!»
مرد با سرِ باندپیچی شده جواب داد:
«بله. نامهی پزشکقانونی و اعتراف خودش توی پرونده هست.»
قاضی از زن پرسید:
«شما دفاعی ندارید؟!»
زن گفت:
«دفاع؟! چه دفاعی؟ یک بار تو زندگی اومدم از خودم دفاع کنم این شد. روز اول که خواست یکماهه صیغهاش بشم گفتم وقتی مریضم دوروبرم نیا. گفتم عصبی میشم. گفتم نمیتونم. قبول کرد... ولی اونشب گفت "من پول یکماهِ کامل رو قراره بهت بدم، چرا یکهفتهی آخرش باید حروم بشه؟!"»
قاضی مینوشت و چیزی نمیگفت.
دیه را که حساب کردند، بیشتر از مهریهی زن برای یکماه بود. مرد قبول کرد بهجای بقیهی پولش، مدت صیغه تمدید شود.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii