‌های_روزمره.. حرفه‌ای که باشی، چیزها برایت شکل دیگری می‌شوند

#یادداشت‌های_روزمره

حرفه‌ای که باشی، چیزها برایت شکلِ دیگری می‌شوند. مثلاً جراح متخصص، بسیار عادی با زخم عمیقِ خون‌چکانی که استخوان شکسته‌ای از آن بیرون زده است رو‌به‌رو می‌شود. زخمی که یک آدم عادی احتمالاً از دیدنش غش خواهد کرد. اما او غش نمی‌کند، چون عادت کرده و کارش همین است.
یا مددکار اجتماعیِ حرفه‌ای، با مشکلی مثلِ کودکی که از ناپدری‌اش کتک خورده است، چه‌طور برخورد می‌کند؟! اگر بخواهد مانند آدم‌های عادی احساسات به ‌خرج بدهد که هر روز باید از "غمِ مردم را خوردن" دق‌مرگ شود. اما نمی‌شود، چون عادت کرده، چون کارش این است.
شاید برای همین هرگز دوست نداشته‌ام و ندارم در هیچ کاری متخصص و حرفه‌ای بشوم، حتی در همین نوشتن که این‌همه برایم عزیز است. دلم می‌خواهد آدمی معمولی باقی بمانم. جوری که از دیدن زخم کوچکی روی زانوی دختر‌بچه‌ای، دلم ضعف برود. اگر دیدم پیرمردی در صف یک عددی نانوایی ایستاده، ساعت‌ها به تنهایی او فکر کنم.
راستش را بخواهید بیشتر مایلم کمی دیوانه باشم، تا زیادی عاقل.

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii