تمام روز به این فکر می‌کنم که چه‌طور به تو فکر نکنم. دست‌های کوچک و مهربانت را فراموش می‌کنم

#دلنوشته

تمام روز به این فکر می‌کنم که چه‌طور به تو فکر نکنم. دست‌های کوچک و مهربانت را فراموش می‌کنم. قدم زدن کنار تو را از خاطرم دور می‌کنم. خیالت را لابه‌لای کارهایم گم می‌کنم. همیشه یادم هست که نباید یادم باشد دوستت دارم. همیشه حواسم هست که نباید حواسم به تو باشد. همیشه با خودم تکرار می‌کنم که نباید نام تو را تکرار کنم. دست‌هایم بهانه‌ات را می‌گیرند، در جیبم مشت می‌کنم‌شان.
روز هر جور هست تمام می‌شود. اما شب... همین که در بسترم دراز می‌کشم و چشم می‌بندم، کسی کنارم نفس می‌کشد. نفس‌هایش عطر زندگی دارد. سرش را می‌گذارد روی بازوی من و خودش را در آغوشم جا می‌کند. مقاومت می‌کنم. شروع می‌کند برایم حرف زدن. صدایش از سرزمین دوری می‌آید. دور، ولی آشنای آشنا. برایم قصه می‌گوید و من نرم می‌شوم. با چشمان بسته دست دراز می‌کنم تا گونه‌های تو را نوازش کنم.
آخرین چیزی که قبل از به خواب رفتن به آن می‌اندیشم این است که فردا باز باید یادم باشد که به یادت نباشم.

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii