‌های_روزمره.. من هیچی نیستم

#یادداشت‌های_روزمره

من هیچی نیستم

بچه که بودم گاهی چنان می‌رفتم توی خیال و رویا، و حواسم از درس و مشق پرت می‌شد، که مادر دعوام می‌کرد و بابا می‌گفت: «ولش کن زن. همه که قرار نیست دکتر و مهندس بشن. بالاخره دنیا حمال و آشغالی هم لازم داره.»
البته حمال و آشغالی نشدم. ولی خُب، اونی که توی خیال و رویاهام می‌دیدم هم نشدم.
دیشب سر موضوعی با زنم بحث می‌کردیم که ناخودآگاه یاد حرف بابا افتادم. زنم می‌گفت: "زندگی شبیه کتاب‌هایی که می‌خونی و داستان‌هایی که می‌نویسی نیست. اون‌ها هیچی نیستن." می‌گفت: "باید بزرگ بشی و دست از این بچه‌بازی‌ها برداری."
نمی‌دونم اون که تا حالا به‌جز کتاب‌های حسابداری کتاب دیگه‌ای نخونده، از کجا می‌دونه زندگی لای کلمات چه شکلیه؟! واسه همین بی‌اختیار خندیدم و جواب دادم: «ولم کن زن. همه که قرار نیست بُرج‌ساز و تاجر بشن. بالاخره دنیا نویسنده هم لازم داره.»

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii