نظریه داغ آقای فیلسوف.. گمونم باید برم اداره‌ای، سازمانی، جایی این نظریه رو ثبت کنم

نظریه داغ آقای فیلسوف

گمونم باید برم اداره‌ای، سازمانی، جایی این نظریه رو ثبت کنم. نمی‌دونم جایی هست که نظریات مهم رو هم ثبت کنه؟ یا نه، فقط اختراعات مادی رو ثبت می‌کنن! به‌هرحال گور بابای همه‌شون. من نظریه‌ام رو دارم، ثبت شده یا ثبت نشده. حالا هر چی. هی... چیه؟ کنجکاو شدی بدونی این نظریه چیه که انقدر دارم براش پَرپَر می‌زنم؟ نه بابا... شاید اون‌قدرها هم آشِ دهن‌سوزی نباشه. یعنی با خودم فکر می‌کنم اگه انقدر عالی بود، لابد به ذهنِ درب و داغون من نمی‌رسید. می‌رفت سراغ ذهن ازمابهترون. ولی همین که به ذهن من رسیده و به ذهن تو نرسیده، یعنی تو از من هم درب و داغون‌تری رفیق.
ها؟ چیه؟! بهت برخورد؟ لابد خودت رو خیلی عقل‌کل حساب کرده بودی؟ نه‌خیر جانِ دلم. تو هم یکی مثل خودمی. (البته من یک کوچولو باهوش‌ترم، چون هنوز نظریه‌ام رو دارم و تو نداریش.)
خب اگه بهت برخورد که به‌درک، می‌تونی بقیه رو نخونی. ولی اگه داری هنوز می‌خونی، یعنی هنوز دلت می‌خواد بدونی اون نظریه کوفتی چیه. می‌دونی، خیلی‌ها تلاش کردن بدون این‌که خودم متوجه بشم، اون رو از زیر زبونم بیرون بکشن. آخریشون دختری بود که از ده‌سالگی می‌شناختمش. همون عوضی‌ای که به بهانه یاد گرفتن پیانو می‌اومد خونه‌ی پیرزن همسایه‌مون. اون پیرزنه و دارودسته‌اش اون‌قدر احمق بودن که فکر می‌کردن من به‌ اندازه‌ای بی‌شعورم که نمی‌فهمم یک مدرس موسیقی ممکن نیست فقط یک آهنگ بلد باشه. از همین حماقتشون، و همین‌که در طول چندماه پیرزنه فقط داشت یک آهنگ "چایکوفسکی" رو به دختره آموزش می‌داد، همون اولِ قصه فهمیدم دارم تو چه تله‌ای می‌افتم... اما این یک داستان دیگه است. از این داستان‌ها تا دلت بخواد هست.
بیا برگردیم سراغ نظریه خودمون. نظریه من چیز عجیب و غریبی نیست. فقط یک جمله‌ ساده است. ولی آمار نشون می‌ده متاسفانه عده زیادی از مردم اون رو نمی‌فهمن. واسه همین هم به‌ فکرم رسید برم ثبتش کنم. البته اینم بگم که خوب حالیمه ثبت کردن همچین نظریه‌ای چه مشکلاتی می‌تونه داشته باشه، و چه‌قدر ممکنه خودم رو در معرض تف و لعنت اکثریت مردم قرار بدم. ولی امروز یکهو زد به سرم و با خودم گفتم: "هی مرد! تا کی می‌خوای ساکت باشی؟! الان دیگه وقتشه تمام دنیا ازش خبردار بشن. باید توی روزنامه‌ها بشه تیتر یک... باید توی تلویزیون و همه‌ی شبکه‌های ماهواره‌ای به تک‌تک زبون‌های زنده‌ی دنیا این نظریه رو ترجمه و پخش کنن. و البته توی شبکه‌های مجازی که دیگه ردخور نداره." اون‌وقت باور کن دنیا زیر و رو می‌شه. نمی‌دونم می‌شه گلستون یا جهنم، ولی یقین بدون با این نکبتی که الان توش هستیم خیلی فرق می‌کنه. هی... دارم قیافه‌ات رو می‌بینم ها... دارم می‌بینم که صورتت قرمز شده و داری ابرو یا لاله‌ی گوشت رو می‌خارونی. گفته باشم، فحش دادن هیچ کار خوبی نیست. اونم به کسی که می‌خواد مهم‌ترین و کاربردی‌ترین نظریه‌ی چند قرن گذشته رو باهات در میون بذاره. اصلاً حالیت هست که من چند سال، تو بگو یک عمر، وقت و جونم رو گذاشتم تا به این نظریه رسیدم؟ آره؟ حالیته؟ می‌فهمی چی می‌گم؟ اون‌وقت دارم مفت و مجانی نظریه نازنینم رو که حتی ثبتش هم نکردم در اختیارت می‌ذارم و تو انقدر ادب نداری که دو دقیقه، فقط دو دقیقه دندون رو جیگر بذاری و تحمل کنی تا برات توضیح بدم. از کجا معلوم که بعدش بلند نشی و نری نظریه درخشانم رو به اسم خودت تو سازمانی، اداره‌ای، یا هر قبرستونی که هست ثبت کنی و به دنیا بفروشی؟ اون موقع تو بشی مایه‌دار و معروف و من مثل خر توی همین اوضاع گهی که هستم بمونم؟! زکی... کور خوندی... ولی خب عیب نداره. بی‌خیال رفیق. می‌بینم که ظاهراً تو هم به این نظریه نیاز داری. در هر صورت همه‌مون یک مشت ابلهیم، درست عین هم. (این جمله‌ی آخری رو تو یک فیلم شنیده بودم و همیشه دلم می‌خواست یک‌جایی ازش استفاده کنم.) باشه... باشه... الان بهت می‌گم. راستش می‌دونی چیه؟ چون تو تا اینجا باهام اومدی و صبر کردی و اشتیاق نشون دادی که بدونی اون نظریه لعنتی چیه، گمونم شرایط لازم برای دونستنش رو داری. به شرطی که قول بدی فقط بین خودمون بمونه. البته اگه خواستی به کس دیگه هم بگی بگو... عیبی نداره. فقط درست همون کاری رو بکن که من همین الان کردم. یعنی قبلش طرف رو حسابی محک بزن و ببین اونم مثل الانِ خودت این‌همه میل و اشتیاق واسه دونستن این نظریه داره یا نه. اگه داشت و تا این‌ مرحله‌‌ای که تو الان رسیدی رسید، خب اون‌وقت می‌تونی نظریه من رو مثل یک هدیه قشنگ و کادوپیچ شده بهش تقدیم کنی. ولی اگه از همون اولِ راه شروع کرد به بی‌تابی و فحش دادن و پاشد رفت، بدون که به نظریه‌ی ما احتیاجی نداره. چون خودش به احتمال زیاد می‌دونه "هر مزخرفی ارزش خوندن نداره."

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii