🍂.. همیشه که آدم حرف برای گفتن ندارد. یک وقت‌هایی حرف به سرش می‌زند

🍂

همیشه که آدم حرف برای گفتن ندارد. یک وقت‌هایی حرف به سرش می‌زند. یک وقت‌هایی دلش می‌خواهد برای کسی حرف بزند. مثلا برای خودش چای دم کرده یا صفحه‌هایی از یک کتاب را باز کرده تا ادامه‌اش را بخواند... بعد یک دفعه، دلش میخواهد کسی (این کسی، باید یک آدم دوست‌داشتنی باشد) همان‌جا روبه‌رویش بنشیند و به بدیهی‌ترین و بی‌ربط‌ترین حرف‌هایی که ممکن است یک زن به‌زبان بیاورد، گوش کند!
یک زن در بدیهی‌ترین حالت ممکن، می‌تواند مو به مو دستور پخت غذایی را که برایت پخته است، تعریف کند... در ساده‌ترین حالت ممکن از جنس فلان لاکی بگوید که موقع ظرف شستن دوام نمی‌آورد... یک زن، در حالت‌های مختلف، حرف‌های زیادی دارد! در مادرانه‌ترین حالت ممکن، می‌تواند از شیر کم سینه‌هایش بگوید که بچه را سیر نمی‌کند یا فردا نوبت واکسن کودکش است... میتواند در احمقانه‌ترین حالت ممکن داد و بیداد راه بیندازد و غصه زخم‌زبان، کمبود کلسیم و لک‌های صورتش را سر تو دربیاورد. در پیچیده‌ترین حالت ممکن، می‌تواند عشق را در رمان «در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته» پروست تشریح کند یا فلسفه آثار هیچکاک را به چالش بکشد! اما یک زن، در دلتنگانه‌ترین حالت ممکن تنها می‌تواند سرش را روی شانه‌هایت بگذارد و از سر شوق، بنای گریستن بگذارد... و تو اگر در تمام این حالت‌های ممکن، کنارش نبودی؛ فقط این آخری را صبورانه
مردانه تاب بیاور!
#فاطمه_بهروزفخر


من‌نوشت:
تو‌‌ را به‌قدری عاشقم...! اگر بدانی‌ام...

@fatemehbehruzfakhr