در اتاق بیمارستان جای سوزن‌ انداختن نبود

#پاراگراف

در اتاقِ بیمارستان جای سوزن‌ انداختن نبود. کنار تختِ نوزاد ایستاده بودم و به ملاقات‌کننده‌گان لبخند می‌زدم. همسرم با چهره‌ا‌ی رنگ‌پریده و نحیف، هنوز می‌نالید. دلم برایش می‌سوخت، و از اینکه نمی‌شود برایش کاری بکنم رنج می‌کشیدم. همه داشتند از دشواریِ تاب‌آوردنِ رنجِ زائیدن می‌گفتند. من، سرِ گرد و نرم نوزاد را آرام نوازش کردم و درعجب بودم که چرا هرگز، هیچ‌کس از دشواریِ تاب‌‌آوردنِ رنجِ زائیده‌شدن سخنی نمی‌گوید؟ یعنی آن را احساس نمی‌کردند؟!

#م_سرخوش
@Amohsensarkhosh_khatkhatiii