…مردی نشسته پشت میز کارش، سرش در پرونده‌ها و فکرش هزاران کیلومتر دورتر

#داستانک


مردی نشسته پشت میز کارش، سرش در پرونده ها و فکرش هزاران کیلومتر دورتر.
ناخودآگاه گوشه ی پرونده نامی را می‌نویسد، و بعد که حواسش جمع شد رویش را خط خطی می‌کند.

* * *

صاحب آن نام در خانه کلافه وار می‌کوشد خودش را بزند به بی‌خیالی؛ حوصله ی کار های خانه را ندارد. حالش از پوچیِ دنیای مجازی به هم خورده. سرش را بر بالش می‌گذارد و با ناخن ها ی بلندش آرام روی تشک تخت می‌کشد، به شب هایی می‌اندیشد که سرش روی بازوی او بود و با سرِ ناخن، آرام و نرم، روی پوست سینه اش می‌کشید.

* * *

توی پرونده پر شده از تکرار یک نام، و از جای زخم های روی سینه ی مرد، خون نشت کرده به پیراهنش.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii