بدبیاری.. بانک تازه باز شده بود

#داستانک

بدبیاری

بانک تازه باز شده بود. مردی کت‌وشلوار پوش از بانک خارج شد. کیفی که بر دوش داشت برجسته و پُر می‌نمود. موتورسوار گفت: " باید لقمه چرب‌ونرمی باشه." و استارت زد. تَرک‌نشینِ موتور تیغِ موکت‌بُر را کشید و بندِ کیف و پُشتِ بازوی مرد را باهم بُرید.
وقتی چند کوچه دورتر درِ کیف را باز کردند دیدند ظرف ناهارِ مرد، زیرِ دفترچه اقساطِ وامِ ازدواج، گرمِ گرم است.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii