اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
همین الان حدود ساعت دوازده شب که خرد و خراب و خسته از کار و لبریز از روزمرگی، با بار سنگین عجز و نا امیدی روی دوشم، رسیدم خونه و د
همین الان حدود ساعت دوازده شب که خُرد و خراب و خسته از کار و لبریز از روزمرگی ، با بار سنگینِ عجز و نا امیدی روی دوشم ، رسیدم خونه و دَمق و پکر سعی کردم خودم رو بزنم به درِ بی خیالی ، دختر بیست ماهه ام که تازه داره صحبت کردن یاد می گیره اومد بغلم کرد و با اون لحن و صدای شیرینش گفت : "بابایی دوست دارم".
هنوز بدهکاری ها و اجاره های عقب افتاده و اقساط و قبض های پرداخت نشده سر جاشون بودن ، اما من دیگه اونجا نبودم . من از طبقه هفتم آسمون هم رد شده بودم به خود خدا .
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii