اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
دستدوم.. مرد رژلب را از روی میز آرایش برداشت و خندهکنان گفت:
#داستانڪ
دستدوّم
مرد رژلب را از روی میزِ آرایش برداشت و خندهکنان گفت:
_یعنی خاکتوسرت با این پیشنهادت «واسه زنت رژلب بخر خوشحال میشه».
پدرمو درآورد. میگفت تو کسی رو آوردی خونه و اون رژلبشو جا گذاشته. هرچی جون بچهها رو قسم خوردم باور نکرد. بعد که دید رژلب استفادهنشدست یککم آروم شد.
زن غلتید و از روی تخت بلند شد. گفت:
_خب من آرزومه شوهرم برام یک چیزی مثل رژلب بخره.
رژلب را از دست مرد گرفت و درش را باز کرد. جلو آینه آن را به لبانش کشید. لبها را به هم مالید و ادامه داد:
_حالا که استفادهشدست، منم میتونم بزنم.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii