انتخاب دشوار

#داستانک

انتخابِ دشوار

هیچ‌وقت آخرین حرفی که بابام قبل‌از تیرخوردنِ پام تو تعقیب‌وگریز حینِ پخش مواد و افتادنم پشت این میله‌ها بهم زد رو یادم نمی‌ره; داشتم با تمام توان به‌طرف پیچِ کوچه می‌دویدم و پشت‌ِسرم ده_پونزده تا مأمورِ مسلح بودن که تند و بلند، زودتر از همه، سه‌بار پشت سر هم بهم گفت: "اییییست"


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii