می‌دانم.. مادرم دروغ می‌گوید

#داستانک

می‌دانم

مادرم دروغ می‌گوید. می‌گوید "خیلی بهت میاد." و ناهارش می‌سوزد. تنها یک‌بار، وقتی تازه مادربزرگ را به‌خاک سپرده بودیم، غذایش کمی ته‌گرفت.
پدرم سیگار با سیگار روشن می‌کند و سکوتِ دروغینش را به دروغِ چشم‌گرداندن از نگاهم گره می‌زند.
همسرم دروغ می‌گوید. می‌گوید "زود بلند می‌شه." دروغِ بزرگش هم این است که "هیچی عوض نشده."
همسرم عادت داشت شب‌ها آن‌قدر با موهایم بازی کند تا خوابش ببرد. حالا از برخورد پوست سرم با بالش چندشم می‌شود. و او در تختِ‌خواب، پشت به من، ادای خوابیدن را در می‌آورد. انگار نمی‌فهمم تخت، زیرِ بدنم از لرزشِ شانه‌هایش می‌لرزد.


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii