اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
وضعیت قرمز.. درد ابتدا بهشکل تکانههای ریزی از زیر شکم شروع شد
#داستانک
وضعیت قرمز
درد ابتدا بهشکل تکانههای ریزی از زیر شکم شروع شد. چیز جدی و نگرانکنندهای نبود. کمی به خودش فشار آورد و به کارش ادامه داد. اما دقایقی بعد درد شدت گرفت و اینبار در پهلوی چپاش، جایی که حدس میزد باید کلیهاش باشد، پیچید. کمی جابجا شد و به پهلو و شکمش دست کشید. صدای همسرش از حمام آمد:
"حواست به شام هست؟ شعله اجاق رو کم کن. الان میام."
انقدر در کارش غرق بود که نفهمید و فقط جواب داد:
"باشه باشه."
درد دیگر داشت امانش را میبرید. حالا دیگر تمام شکم و پهلوها را درگیر کرده بود. به خودش میپیچید و قطرات عرق روی پیشانیاش نشسته بود. از شدت درد لب پاییناش را گاز میگرفت و پاهایش را تکانتکان میداد.
همسرش که از حمام بیرون آمد، با دهان باز و چشمانی گرد اول چند ثانیه وسط حال ایستاد. به او نگاه کرد و فقط بو کشید. بعد شتابان و درحالی که بدوبیراه میگفت به سمت آشپزخانه دوید.
او هم که دیگر واقعا نمیتوانست درد را تحمل کند از چت خارج شد، گوشی را روی مبل رهاکرد و دواندوان به سمت توالت رفت.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii