صبح جمعه‌.. پنج پله را بالا می‌روم و در بزرگ را باز می‌کنم

#داستانک

صبحِ جمعه‌

پنج پله را بالا می‌روم و درِ بزرگ را باز می‌کنم. عرضِ سالن را طی می‌کنم و از دوازده پله می‌روم بالا، دوقدم در پاگرد به چپ، بعد نُه پله‌ی دیگر. سالنی دیگر و در انتهای آن، اتاق ۴۲. درون اتاق، گوشه‌ی سمت راست، رو به دیوار، یک میز و پشت آن صندلی. روی میز پایه‌ی پرچم، استامپ، جاچسبی و جاخودکاری، منگنه و منگنه‌کش، پانچ، یک‌دسته پوشه‌ی زرد و آبی و سفید، چند زومکن و...
تقویم دیجیتالِ روی دیوار، سه‌شنبه را نشان می‌دهد.

پنج پله‌ی سنگی را بالا می‌روم و درِ بزرگِ شیشه‌ای را باز می‌کنم. عرضِ سالنِ طویل را طی می‌کنم و از دوازده پله‌ی مرمر می‌روم بالا، دوقدم در پاگرد به چپ، بعد نُه پله‌ی دیگر. سالن کم‌نور دیگری و در انتهای آن، اتاق ۴۲. درون اتاق، گوشه‌ی سمت راست، رو به دیوارِ بدون پنجره، یک میزِ آهنی و پشت آن صندلیِ گردان. روی میز پایه‌ی پرچم، استامپ، جاچسبی و جاخودکاری، منگنه و منگنه‌کش، پانچ، یک‌دسته پوشه‌ی زرد و آبی و سفید، چند زومکن و...
تقویم دیجیتالِ روی دیوار، سه‌شنبه را نشان می‌دهد.

پنج پله‌ی سنگیِ باران‌خورده را بالا می‌روم و درِ بزرگِ شیشه‌رفلکس را باز می‌کنم. عرضِ سالنِ طویل و سرد را طی می‌کنم و از دوازده پله‌ی مرمرِ سفید می‌روم بالا، دوقدم در پاگرد به چپ، بعد نُه پله‌ی دیگر. سالن کم‌نور و باریک دیگری و در انتهای آن، اتاق ۴۲. درون اتاق، گوشه‌ی سمت راست، رو به دیوارِ قفسه‌پوشِ بدونِ پنجره، یک میزِ زشتِ آهنی و پشت آن صندلیِ گردانِ سیاه با رویه‌ای پاره. روی میز پایه‌ی پرچم، استامپ، جاچسبی و جاخودکاری، منگنه و منگنه‌کش، پانچ، یک‌دسته پوشه‌ی زرد و آبی و سفید، چند زومکن و...
تقویم دیجیتالِ روی دیوار، سه‌شنبه را نشان می‌دهد.

پنج پله‌ی سنگیِ باران‌خورده را بالا می‌روم. روی پله‌ها، برگ‌های زرد پُروپخش است. دستم را دراز می‌کنم تا درِ بزرگِ شیشه رفلکس را باز ‌کنم. قفل است. برمی‌گردم و به خیابان که از هرروز خلوت‌تر است نگاه می‌کنم. باید به مسئول تجهیزاتِ اداره اطلاع بدهم که تقویم دیجیتالِ اتاق ۴۲ خراب است.

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii