‌های_روزمره …غروب جمعه‌ است. ولو شده‌ام روی کاناپه و موبایل در دستم است

#یادداشت‌های_روزمره


غروبِ جمعه‌ است. ولو شده‌ام روی کاناپه و موبایل در دستم است. اول دفترِ تلفن; از "الف" تا "ی" از "A" تا"Z". حتی در حدّ یک پیامکِ "سلام، خوبی؟"
نه! هیچ‌کدام.
می‌روم سراغِ آن موشکِ سفید توی دایره‌ی آبی; این گروه، این کانال، آن چَت. حتی در حدّ یک پُست، یک عکس، یک استیکر.
نه! هیچ‌کدام.
اینستا را هم دیدمی‌زنم، چندتا آدم که جز عکس‌ها‌یشان چیزی از آن‌ها نمی‌دانم. چند تا پستِ ندیده و نخوانده را لایک می‌کنم؛
مثلا یعنی که من هستم. ولی نیستم.
یک‌لیوان چای می‌ریزم. چای داغ است. می‌روم توی نخِ ماهی‌های آکواریوم. دنبال هم می‌کنند؛ از این‌طرفِ آب، به آن‌طرف. چه دنیای تنگِ دل‌گیری .
ماهی‌ها مرا چطور می‌بینند؟
لابد به خیال‌شان چه‌قدر بزرگ و آزاد و نیرومند و شادم. من خدایشان هستم؛ مرگ و زندگی‌شان ، هوایی که نفس می‌کشند و غذایی که می‌خورند در دستان من است.
چایم را اگرچه دیگر از دهن افتاده، به یک‌جرعه سر می‌کشم.
معنی همه‌ی این‌ها چیست؟!


#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii