اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
….. ما او را بلند کردیم، خون فواره میزد و دیدن این صحنه وحشتناک بود
#پاراگراف
...پول، آدم را تبدیل به موجود غریبی میکند... یکروز در ایستگاه راهآهن داشتم چارپایانی که برای فروش آورده بودند را نگاه میکردم، که ناگهان خریدارِ آنها افتاد زیر قطار و یک پایش قطع شد. ما او را بلند کردیم، خون فواره میزد و دیدن این صحنه وحشتناک بود. اما خودِ او مدام میخواست تا پای بریده شده را برایش پیدا کنند، چون میترسید مبادا صد روبلی که در چکمهاش داشت گُم بشود.
#آنتون_چخوف
از داستان کوتاه #تمشک_تیغدار
@mohsensarkhosh_khatkhatiii