گاهی به خودم می‌آیم و می‌بینم که مدت زیادی است نشسته‌ام و دارم به ماهی‌های آکواریوم نگاه می‌کنم

#یادداشت

گاهی به خودم می‌آیم و می‌بینم که مدت زیادی است نشسته‌ام و دارم به ماهی‌های آکواریوم نگاه می‌کنم. امروز هم همین‌طور بود. بعضی ماهی‌ها آرام و سنگین، با چند تکانِ کوچکِ باله‌هایشان، از گوشه‌ای به گوشه دیگر شنا می‌کردند. بعضی‌ها هم پُرشور و شر، مثل بچه‌های سرتق، مدام در جنب‌وجوش بودند. چیزی که توجهم را جلب کرد این بود که جُدا از رنگ و شکل و نژاد و اندازه و غیره... می‌شد ماهی‌ها را به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول که تعدادشان بسیار بیشتر بود باله‌کوتاه، و چندتایی هم باله‌بلند.
همه آن‌هایی که باله‌های کوتاه و معمولی داشتند، قوس و انحنای باله‌ها و دُم‌شان کامل و سالم بود. اما آن‌ها که دُم‌های کشیده و باله‌های زیبا و آویخته داشتند، بدون استثناء تکه‌هایی از دُم و باله‌شان کنده و پاره و ناقص شده بود. ماهی‌های معمولی دایم آن‌ها را دنبال می‌کردند، دُم و باله‌هایشان را می‌کشیدند، و لحظه‌ای آن‌ها را به حال خودشان نمی‌گذاشتند.
با خودم گفتم انگار مشکل فقط در دنیای آدم‌ها نیست، بلکه شاید این قانونِ طبیعت باشد که برای زیبایی تاوان تایین می‌کند. شاید برای همین است که زیبایی و آسایش، در این دنیا هرگز نمی‌توانند در یک وجودِ یگانه جمع شوند. فرقی هم نمی‌کند این زیبایی زیباییِ ظاهر باشد، زیباییِ احساس باشد، یا زیباییِ اندیشه. مردم زیبایی را دوست دارند، و همه می‌دانیم که آدم‌ها با حسِ تملّک‌شان، چه بلایی بر سر چیزهایی که دوست دارند می‌آورند. زیبایی چیز ظریفی است که اگر نه محکوم به فنا، محکوم به شکنجه است. و فقط عده بسیار بسیار اندکی هستند که همراه با زیبایی‌شان، استقامتِ لازم برای جان‌ به در بردن از زیر شکنجه‌ها را دارند، و زیبایی‌ را به کمال نزدیک‌تر می‌کنند.

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii