اینجا تلاشهای ادبیام (شامل داستان کوتاه، داستانک، یادداشت، و پاراگرافهای منتخبِ کتابهایی که میخوانم) را به اشتراک میگذارم. گاهی هم موسیقیای که به دلم مینشیند. همراهیِ شما نعمتی است که شاید باور نکنید چهاندازه برایم عزیز است. @mohsensarkhosh
میخواست او را بکشد. اسلحه را در جیب گذاشت و راه افتاد …میخواست او را نوازش کند
#مناسبت
میخواست او را بکُشد. اسلحه را در جیب گذاشت و راه افتاد.
میخواست او را نوازش کند. شاخهگل را در جیب گذاشت و راه افتاد.
میخواست او را عذاب دهد. شلاق را در جیب گذاشت و راه افتاد.
میخواست او را بخنداند. لطیفهها را در جیب گذاشت و راه افتاد.
من آن بودم که میکُشت و کُشته میشد، آن بودم که نوازش میکرد و نوازش میشد، آن که عذاب میداد و عذاب میکشید، میخنداند و میخندید.
میخواستم خود را پیدا کنم، میخواستم هستی را بشناسم. قلم را در جیب گذاشتم و راه افتادم.
#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii
روز قلم بر اهلاش فرخنده باد.🖋