(قسمت اول).. زمانی برای خودش

#داستان_کوتاه

(قسمت اول)

زمانی برای خودش

دو هفته است یک‌ریز و نم‌نم باران می‌بارد. هوای بهار هنوز کمی از سرمای زمستان را با خودش دارد. گرچه ساعت نزدیک نُه صبح است اما اتاق، نیمه‌تاریک و زیادی ساکت به‌نظر می‌رسد. زن، زیر پتویی که تا گردنش بالا کشیده، کنار پسربچه‌ی بیست‌ماهه‌اش روی تخت خوابیده است.
صدای ضعیفِ موسیقیِ ملایمی به گوش می‌رسد. صدا رفته‌رفته بلندتر می‌شود. زن چشم‌ها را باز می‌کند و بلافاصله پتو را کنار زده، می‌نشیند. عجولانه و کورمال‌کورمال، دوروبرش را با دست می‌گردد تا بالاخره موبایل را از لابه‌لای پتو پیدا می‌کند. زنگ ساعت موبایل را قطع کرده، به بچه نگاه می‌کند و خمیازه می‌کشد. دست‌هایش را تا جایی که می‌تواند به دوطرف باز کرده و سینه‌اش را جلو می‌دهد. بعد موهای بلند و ژولیده‌اش را با دست شانه می‌زند و خمیازه‌کشان از جا بلند می‌شود. کوفته و کلافه است، چون دوقلوهای همسایه‌ی طبقه‌ی پایین، دیشب تا صبح وَنگ زده بودند. و او با این‌که سَرِشب قرصِ آرام‌بخش خورده بود، نتوانست درست بخوابد.
کم‌کم که ذهنش روشن می‌شود و از رخوتِ خوابِ آشفته و منگیِ آرام‌بخش بیرون می‌آید، به‌یاد می‌آوَرَد که دیشب خوابی دیده است. تقریباً به‌وضوح یادش می‌آید که وقتی داشته در عالمِ بینِ خواب و بیداری در دلش به دوقلوهای همسایه و مادر بی‌عرضه‌شان فحش می‌داده، ناگهان دیده که زنِ همسایه زیر نور کم‌حالِ چراغ‌خواب ایستاده است و دارد نگاهش می‌کند. او نه از دیدن زن، و نه از سر تا پا برهنه بودن او هیچ تعجب نکرده، و فقط به او اعتراض کرده بود که چرا نمی‌رود بچه‌هایش را ساکت کند تا مردم کمی آسایش داشته باشند؟! آن‌وقت زنِ همسایه با آن پوستِ سفیدِ رنگ‌پریده و نگاهِ ماتش از زیر نور بیرون ‌آمده، و مثل این‌که در هوا شناور باشد درست بالای سر او خم شده، و نگاهش کرده بود. بعد صورتش را پایین آورده، دهانش را باز کرده و جریانی پیوسته از قرص‌های کوچک و آبی‌رنگ از دهانش به سمت زن سرازیر شده بود. به‌خاطر داشت که می‌خواسته حرکتی بکند یا چیزی بگوید. اما انگار قرص‌ها، مثل آبی که به اسفنج خشک کشیده شوند، جذب بدنش شده و او را آرام‌آرام به خوابی عمیق فرو برده بودند.
‌اندیشد آیا می‌شود آدم، در خواب ببیند که دارد خوابش می‌برد؟! یا این‌که آن تصاویر را دیشب در اثر عوارضِ آرام‌بخش، و البته ملاقات عجیب و ناخوش‌آیندِ روز قبلش با زن همسایه دیده است؟!

#م_سرخوش
@mohsensarkhosh_khatkhatiii
ادامه دارد. 👇👇👇