ظی سیاسی، القای بحران و فاجعه جلوه دادن وضع موجود که وضعیتی طبیعی است با لیستی از بحران‌های ساختگی و فقدان برنامه دقیق، همه از عنا

ظی سیاسی، القای بحران و فاجعه جلوه دادن وضع موجود که وضعیتی طبیعی است با لیستی از بحران های ساختگی و فقدان برنامه دقیق، همه از عناصر پوپولیسم است. در چهارچوب تفکری نظامند و راهبردی، عناصر اصلی تفکر ترامپ را می توان چنین برشمرد: تاکید بر ملی گرایی: ملی گرایی که عنصر کلیدی ایدئولوژی راست افراطی است، دولت را شامل و برای بومیان خودی ها) می خواهد باید با غیرخودی ها، به مثابه دشمن برخورد شود. یک دولت- ملت تک فرهنگی و خالص (Mudde، 138: 2007). موضوعات اقتصادی- اجتماعی برای این احزاب، ترکیبی از ناسیونالیسم و بیگانه ستیزی است که می توان آن را به مثابه نوعی سیاست ارجحیت ملی یا شوونیسم رفاهی توصیف کرد.

 




از این منظر، سیاست های اقتصادی این احزاب، تا حدودی تابه برنامه های فرهنگی- اجتماعی آن ها در چهارچوب حمایت گرایی ملی و اقتصادی یا ترکیبی از آنان است. پیامد این امر در فضای بین المللی، سقوط بورس های جهانی، افزایش نرخ بهره و اعتبار اوراق قرضه ملی در ایالات متحده، کاهش ارزش یورو، افزایش قیمت دلار، افزایش قیمت طلا و کاهش قیمت نفت است.


محوریت تفکر سیاه و سفید: پوپولیسم را باید گفتمانی دارای جهان بینی مانی گونه یا دوانگار دانست که در دوران های بحرانی، اراده مردم را به عنوان خیر معرفی می کند و نخبگان توطئه گر (اقلیت) را به عنوان مظهر شر می شناسند. همچنین این گفتمان و جهان بینی را در تضاد با جهان بینی پلورالیستی ارزیابی می کند که بر اجتناب ناپذیری و مطلوبیت تکثر و تفاوت دیدگاه ها در یک دموکراسی تاکید می کند و از یک نظم دموکراتیک نهادینه و نهادهای میانجی حمایت می کند (Hawkins، 29: 2010)





طرفداری از «الگوی عدم حسن نیت ذاتی»: براساس آن ماهیت اصلی زندگی سیاسی را متعارض دانسته و قائل به نبرد خیر علیه شر هستند و به طور دائم احساس ناامنی، انعطاف ناپذیری و ناسازگاری دارند. مارگارت هرمن معتقد است که «رهبران پرخاشگر شدیدا اقتدارطلب هستند، پیچیدگی فکری اندکی دارند، به دیگران اعتماد ندارند، ملی گرا هستند و احتمالا بر این باورند که بر رویدادهایی که در آن حضور دارند تا حدی کنترل دارند».


بعدها هرمن براساس این پژوهش اولیه، کتاب تحلیل ویژگی رهبران را به رشته تحریر درآورد که در آن شخصیت به عنوان ترکیبی از هفت ویژگی: باور به توانایی خود برای کنترل رویدادها، پیچیدگی فکری، اقتدارطلبی، عدم اعتماد به دیگران، تعصب درون گروهی، اعتماد به نفس و وظیفه مداری در نظر گرفته می شود. این امر در حوزه سیاست داخلی منجر به گسترش تضادهای اجتماعی و در سطح بین المللی به گسترش بحران میان ایالات متحده و برخی دولت ها نظیر چین و ایران می انجامد.





داشتن توهم خودبزرگ بینی و داشتن قدرت مطلق که نشان دهنده «امیال کودک پرورش نیافته و از لحاظ هیجانی ضعیف» است. گفتارهای نیندیشیده، هیجانی و متناقض، تعرض به حقوق دیگران و احساس کنترل بر آن ها شواهد وجود چنین امری در شخصیت ترامپ است. در چنین شرایطی، دونالد ترامپ، دوست یا دشمن دائمی ندارد، بلکه هیجان دائمی دارد! امکان ظهور نشانگان شخصیت دوقطبی که به صورت فعال- منفعل، خودشیفته- نوع دوست، شکاک- قاطع و شیدا- افسرده [اختلال روانی دوقطبی] قابل مشاهده است.


باربر در کتابی با عنوان تحلیل تطبیقی روسای جمهور آمریکا: پیش بینی عملکرد در کاخ سفید، این دسته از روسای جمهور ار افراد خطرناکی به شمار می آورد، زیرا تمایل به مکرر کاری و پرخاشگری داشته و به حدی یکدنده و انعطاف ناپذیر هستند که باری خود و کشور فاجعه به بار می آورند.


باربر ادعا می کند که بین روسای جمهور اخیر، ریچارد نیکسون، و لیندون جانسون هر دو افراد فعال- منفی گرایی بودند که با یکدندگی سیاست های خود را پیش ی بردند که در نهایت باعث سقوط آن ها به ترتیب به دلیل رسوایی واترگیت ویتنام شد. در سال 1970 نیکسون تصمیم گرفت با حمله به کامبوج جنگ ویتنام را گسترش دهد و به این ترتیب در دام سیاستی افتاد که منجر به شکست وی شد. او هم مانند جانسون مبتلا به پارانویا بود و توطئه گران و دشمنان را در همه جا می دید. هر دوی آن ها در تنهایی مطلق به دوران ریاست جمهوری خود پایان دادند.(هاوتن، 1393)





احساس رسالت تاریخی برای بازگرداندن عظمت به ایالات متحده و اعاده عصر از دست رفته: پوپولیسم به عنوان یکی ایدئولوژی، نه یک رویه و روش سیاسی؛ جامعه را به دو گروه همگون (بومی) و ناهمگون (مهاجران) یا مردم پاک در برابر نخبگان فاسد تقسیم می کند و تاکید می کند سیاست باید بیان اراده عمومی مردم باشد.  دموکراسی پوپولیستی چیزی نیست جز اهمیت بیشتر به این اراده عمومی و نه حتی حقوق بشر یا تضمین قانونی آن.

 

در واقع از این منظر، پوپولیسم یک ایدئولوژی است که مردم (مردم این جاباضیلت و همگون تصویر می شوند) را در تقابل با نخبگان فاسد به عنوان دیگری مجسم می کند و نخبگان حاکم را به تلاش در جهت مرحوم ساختن مردم صاحب حاکمیت از ح