این کانال جهت آشنایی با مفاهیم سیاسی،اصطلاحات و واژگان سیاسی،تحلیل های روز،اخبار و هر آنچه که در حوزه سیاست می باشد ،ایجاد شده است مدیر کانال: محمد سجاد شیرودی دانشجوی دکتری جامعه شناسی ایمیل: [email protected] ارتباط با ادمین : @S_h_shirody_2018
فلسفه_قدیم: فلاسفه_یونان: فصل_اول. سقراط: آرا_و_نظرات_سقراط.. آرا_و_نظرات_سقراط
فلسفه_قدیم : فلاسفه_یونان : فصل_اول
سقراط : آرا_و_نظرات_سقراط
آرا_و_نظرات_سقراط
ارسطو مى گويد: سقراط با ايجاد دو چيز خدمت بزرگى به فلسفه كرد، يكى «براهين_استقرايى» و ديگرى «تعاريف_كلّى»
اين دو، دو كار مجزاى از يكديگر نيست بلكه يك عمل است در دو مرحله، يك روندى كه مرحله اول آن براهين استقرايى است و مرحله دوم آن تعاريف كلى. سقراط مى گويد: هرگاه مى خواهيد يك مفهوم را تعريف كنيد، راهى جز اين وجود ندارد كه ببينيد ما انسانها اين مفهوم را با چه مصاديقى مى شناسيم، سپس ببينيم بين اين مصاديق چه عنصر مشتركى وجود دارد، آن عنصر مشترك، همان ذاتيات آن مفهوم است; مثلا فرض كنيد مى خواهيم «عدالت» را تعريف كنيم، وى معتقد بود براى تعريف عدالت راهى وجود ندارد جز اينكه ببينيم ما انسانها چه كارهايى را عادلانه مى دانيم; مثلا اين نوع سخن گفتن عادلانه است يا نه، اگر هست آن را اخذ كنيم; اين نوع رفتار با زن عادلانه است يا نه; اين نوع غذا خوردن عادلانه است
يا نه و... بنابر اين مواردى را كه عادلانه اند، جمع مى كنيم، و ناعادلانه ها را كنار مى گذاريم وقتى در كارهايى كه همه
مصاديق آن را عادلانه مى دانيم، دقت كنيم، مى بينيم كه يك عنصر مشترك در همه اينها وجود دارد اين يك عنصر يا دو
عنصر مشترك، ذاتيات مفهوم عدالتند و تعريف «عدالت» از بهم پيوستن اين يك يا دو يا چند عنصر به وجود مى آيد يا مثلا
بخواهيم ديانت پيشگى (Piety) يا دين را تعريف كنيم (البته وى تدين را تعريف كرده است نه دين را ) به بودايى گرى،
كنفوسيوس، يهوديت، اسلام، مسيحيت، همچنين به آيين زرتشت، شينتو و هندوئيسم دين مى گوييم و در همه مواردى كه
فقط دين بر آنها اطلاق مى شود، آن عنصر مشترك، ذاتى آن مفهوم است و تعريف دين همان عنصر يا عناصر مشترك است.
اگر روش سقراط به اين معنا باشد، مى توان گفت براهين_استقرايى و تعاريف_كلّى هر دو، دو مرحله از يك نوع تعريف
است، يعنى با استقراء مصاديق را مى يابيم و سپس با دقّت نظر در مصاديق عنصر مشترك را پيدا كرده و آنگاه تعريف
مى كنيم. به اين روش، شيوه «وضوح مفهومى» مى گويند و در كتابهاى افلاطون كاملا نشان داده شده است.
🔶 سقراط، به همين روش در كتاب انيفرو كه يكى از كتابهاى مهم او هم مى باشد به تعريف ديندارى مى پردازد و در كتاب
خارميدس يا كارميدس به تعريف عدالت مى پردازد، در كتاب سمپوزيم يا ضيافت يا بزم (ترجمه ها مختلف است) به
تعريف زيبائى مى پردازد و در كتاب ليسيس يا لوسيس به تعريف دوستى مى پردازد اما آيا ما دراين شيوه تعريف هميشه
موفّقيم يا نه؟ در كتاب اول جمهورى افلاطون ـ اگر بتوانيم به سقراط نسبت دهيم، ملاكى به دست داده شده است; او
مى گويد: اين نوع تعريف در سه مورد ناموفق است، يعنى سه آفت براى اين تعريف وجود دارد:
1- هنگامى كه تعريف به ياوه گى، بيهوده گويى و مهمل گويى دچار شود.
2- هنگامى كه تعريف بيش از حد كلّى گويى داشته باشد. البته ملاك اين كه يك تعريف در چه وضع و حالى مبهم است، خودش مبهم است.
3- هنگامى كه تعريف به ناسازگارى دچار شود; يعنى نبايد تعريف حاوى اجزايى ~ باشد كه نقيض هم باشند، مثلا اگر در تعريف x ، ذاتيات آن C3، ~ b3، c ، b ، a باشد، چنين تعريفى را متنافى الاجزاء يا متنافرالاجزاء گويند.
پس تا وقتى در تعريف به اين سه آفت دچار نشده ايد، موفقيد و بايد تعريف خود را ادامه دهيد. اما آيا همه مفاهيم را
مى توان با اين روش، تعريف كرد؟
🔶 در اينجا دو نكته اهميت دارد :
1- اين روش، روش تعريف بالمفهوم است.
2- از ميان همه روشهاى تعريف بالمفهوم، روش خاصى از آنهاست. پس اولا غير از روش تعريف بالمفهوم، روشهاى
ديگرى هم وجود دارد و ثانياً غير از اين روش خاص، روشهاى ديگرى هم وجود دارد، پس روش سقراط براى تعريف همه
مفاهيم مفيد نيست و حتى اين روش در تعريف بالمفهوم، روش كافى و وافى اى نيست.
🔶 امروزه در منطق، روشهاى بسيار ديگرى داريم، از جمله و مهمترين آنها روش تعريف بالمصداق يا تعريف بالاشاره
است. براى تعريف رنگها، مزه ها و... از اين نوع تعريف استفاده مى كنيم. با اينكه همه ما مصاديق سفيدى و سرخى را درك مى كنيم ولى هيچكدام قادر به تعريف مفهوم سرخ و سفيد نيستيم، پس معلوم مى شود كه راه تعريف آن از طريق مفهوم آن
نيست. بلكه تعريف اشاره اى داريم، همين طور است درباره مزه ها (ترشى ، تندى، گس ...). اكثر مفاهيمى كه در دوران
كودكى ياد گرفته مى شود، از راه همين تعريف است، مثل مفهوم آب.
🔶 ولى بايد توجه داشت در مواردى كه بتوان از راه تعريف سقراط، شى اى را تعريف كرد، بهترين راه براى تعريف است;
البته اين تعريف يك سلسله لوازمى دارد از جمله اينكه ذاتى و عرضى، و صف حقايق نباشند بلكه به قراردادها مربوط شوند.
پس اولين چيزى كه از ارسطو به سقراط نسبت داده شده اين است كه سقراط در تعريف، اين مسير را طى مى كرد.
📚 دانش سیاست 👇👇👇
🆔 @policypape