همان طور که گفتم، با توجه به این که کشور ما یک کشور کم آب است و با توجه به مطالعاتی که دیگران بحث اش را کرده‌اند و بنده هم جسته و

همان طور که گفتم، با توجه به این که کشور ما یک کشور کم آب است و با توجه به مطالعاتی که دیگران بحث اش را کرده اند و بنده هم جسته و گریخته در جریان قرار گرفته ام، من فکر می کنم بهترین آلترناتیو و گزینه، انحراف آب از ارس است. البته تاکید و تکرار می کنم که همین هم نیازمند مطالعه ی دقیق است چون اگر چه ارس تامین کننده ی اصلی آب خزر نیست، ولی مقداری از آب آن وارد خزر می شود و بی تاثیر هم در سرنوشت خزر نیست. به هر حال، برای علاج این فاجعه در کوتاه مدت می شود این امکانات را مد نظر قرار داد. ولی باید فکر دراز مدت داشت. من برای دراز مدت چیزهای دیگری پیشنهاد می کنم؛ مثلاً باید روی استفاده از آب خزر مطالعه کرد…

دریاچه ی هامون…
اتفاقاً این مورد در تخصص من است و من حتی در مقاله ای که در سال ۱۹۹۶ در دانشگاه سازمان ملل متحد، در ژاپن ارائه کردم، خوشبختانه موفق شدم مسئله ی رود هیرمند را به توجه جهانی برسانم و به این ترتیب رود هیرمند جزو فهرست آب های در حال نابودی سازمان ملل متحد قرار گرفت و این معنی اش این است که سازمان ملل متحد هم باید مسئولیتی را در مورد نجات هامون به عهده بگیرد.
ما می دانیم کشور افغانستان توسط بریتانیا در عصر استعماری تاسیس گردید و بریتانیا در شکل دادن جغرافیای سیاسی افغانستان، در تمام مراحل اعم از تشکیل حکومت، سازماندهی حکومت و مدیریت تعیین مرزها با کشورهای همسایه، دخالت داشته است. بر اساس قراردادهایی که بر افغانستان و به شکل دیگری بر ما هم تحمیل کرد، طبق این قراردادها دو طرف مجبور شدیم که هر وقت بحث مرزها و آب های مرزی را مطرح می کنیم، بریتانیا را حَکَم قرار دهیم. لاجرم، در تهیه و تصویب قراردادهای مرزی، بیش تر بریتانیا حَکَم بود و تصمیم گرفت و به ما تحمیل کرد. هم چنین ما می دانیم که کشور افغانستان در دو نوبت تأسیس شد، یک نوبت توسط احمد شاه دُرانی در اواخر قرن هجدهم که البته ۵۰ سال بیشتر دوام پیدا نکرده و نابود شد.
البته این را هم بگوییم که بریتانیا در مسئله ی هیرمند و هامون همیشه سعی می کرد که بر اساس منطق بین المللی عمل کند؛ یعنی بریتانیا خودش موافق بود که رود هیرمند یک رود بین المللی است.
رودهای بین المللی تعریف خاص خود را دارند، یک تعریف که شامل هیرمند می شود، این است که هر رودی که از مرز یک کشور بگذرد و به کشوری دیگر وارد شود یک رود بین المللی است. ولی افغانستان از همان زمان دوست محمد خان، به خصوص در زمان جانشین او، شیرعلی خان، با این نظر مخالف بود و می گفت که این یک رود بین المللی نیست و یک رود داخلی افغانستان است و افغانستان هر وقت که بخواهد می تواند جلوی هیرمند را سد بندی نموده و جریان آب را متوقف کند تا به ایران نرسد)این کار از نظر جغرافیایی به آسانی امکان پذیر است و الان هم این کار به آسانی انجام می شود.( ما می دانیم که رود هیرمند در سیستان دور می زند و وارد هامونی می شود که چهار دریاچه ی جدا از هم هستند، ولی در دوران پر آبی به هم وصل می شوند و سال هاست که این ها به دلیل کم آبی به هم وصل نیستند و در دوران پر آبی، وقتی هامون پر می شود، مابقی آب به طرف گودزره حرکت می کند (در ولایت نیمروز). آب باید مسیر دایره را طی کند تا وارد گودزره بشود که انتهای دایره خیلی نزدیک به انتهای رود هیرمند نزدیک است، در نقطه ای که وارد ایران می شود و فاصله ی اندکی در آن محل است که بلندی ها و ارتفاعاتی را شامل می شود و افغانستان از همان موقع تهدید می کرد که هر وقت بخواهد می تواند در آن نقطه، این فاصله را از بین ببرد و کانالی بزند و جریان آب را مجدداً به گودزره بازگرداند که در داخل افغانستان است و لاجرم این یک رود بین المللی نیست.
پس مشکل اساسی مربوط به بحث آب رود هیرمند و هامون این بوده است که افغان ها از زمان شیر علی خان به هیچ وجه زیر بار این حرف نمی رفتند که هیرمند یک رود بین المللی است. بریتانیا که واسطه ی همه ی قراردادها بود، سعی کرد و موفق شد که بر اساس مفهوم بین المللی بودن رودخانه، پیگیر ماجرا باشد، ولی برای جلب رضایت افغان ها جهت امضای قرارداد، سهم “حق آبه”ی ایران را بسیار کم در نظر گرفت. یعنی مثلاً فرض کنید وقتی که آب هیرمند در ابتدای سیستان وارد مرز ایران می شود، در اولین مطالعات، نصف به نصف در نظر گرفته شده بود (افغان ها می توانند نیمی از آب رودخانه را که وارد ایران شده، منحرف و برای مصارف کشاورزی مورد استفاده قرار دهند و نیمی دیگر از آنِ ایران است) ولی در قرار دادهای بعدی-به خصوص قرار داد مک ماهون -، آخرین قراردادی که در قرن بیستم بریتانیا تحمیل کرد، یک سوم آب هیرمند سهم ایران در نظر گرفته شد تا بلکه با این ترفند افغان ها این قرار داد را بپذیرند.