گامی به سوی دوستی و زندگی متعالی شهروندی در جامعه ایرانی با رعایت قوانین و مقررات دولت ج. ا. ایران


بدگویی و حرف‌های خاله‌زنکی در محل کار!

اگر از دست رئیس یا همکارتان ناراحتید، می‌توانید از یکی از دوستانتان در محل کار بخواهید به صحبت‌هایتان گوش دهد و راهنمایی‌تان کند. برای حل مشکل، به جای بدگویی از مدیر یا همکارتان، باید با آنها صحبت کنید. وقتی وارد صحبت‌های خاله‌زنکی می‌شوید، قدرت خود را تضعیف می‌کنید. شما به‌طور غیرمستقیم به خودتان، همکارتان و تمام دنیا می‌گویید: «من از اینکه مشکلاتم را رودررو مطرح کنم می‌ترسم. پس به جایش بدگویی می‌کنم.». ...
  • گزارش تخلف

قدم درست!.. «گاهی وقت‌‌ها کوچکترین قدم در مسیر درست تبدیل به بزرگترین قدم در زندگی شما می‌شود.»

جان سی مکسول. نتیجه گیری راهبردی:. بسیاری از مشکلات کسب و کار مثل مشکلات کیفی، نارضایتی مشتری، سرعت پایین در پاسخگویی و … از کوچک‌ترین قدم‌های اشتباه‌ها ایجاد می‌شود که تداوم یافته و به توده بهمن بی کفایتی‌ها تبدیل می‌شوند و بالعکس …بزرگترین موفقیت‌ها هم از کوچک‌ترین گام‌های درست آغاز می‌شود که تداوم یافته و به توده بهمن شایستگی‌ها تبدیل می‌شوند …بررسی کنید اثرهای پروانه‌ای را در بخش‌های مختلف زندگی تان از جمله در کسب و کار، خانواده، اخلاق، ارتباطات اجتماعی، سلامتی و بهداشت و … پیدا کنید، که به شرایط آغازین حساس هستند و با کوچک‌ترین تغییر نتایج بزرگ را موجب می‌شوند و برای رسیدن به نتایج مورد نظر روی آن‌ها کار کنید … ...
  • گزارش تخلف

شیوه پدر، شیوه عمه!.. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد

۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمه‌ام ۵۶ ساله بود در آستانه بازنشستگی با سه بچه نوجوان و جوان. ‏۲۲ سالم بود که عمه‌ام بعد از بازنشستگی کلاس نقاشی ثبت نام کرد. نقاشی‌های که می‌کشید در حد بچه‌های دبستانی بود. در نظرم یک آدم داغون و شکست خورده بود به قول فرنگی‌ها یک لوزر به تمام معنا که حالا سر پیری یادش اومده بود با یک مشت بچه کم سن و سال همشاگردی بشه و نقاشی یاد بگیره. ‏پدرم در نظرم قهرمان بود. یکسال اختلاف سنی داشتند. همه چیز زندگی پدرم مرتب و منظم بود. بچه هاش درس خون بودند. ...
  • گزارش تخلف

در راه مشهد شاه عباس. تصمیم گرفت دو بزرگ را. امتحان کند

به شیخ بهایی که اسبش. جلو میرفت گفت:. این میرداماد چقدر بی عرضه. است اسبش دائم عقب می‌ماند. شیخ بهائی گفت:. کوهی از علم ودانش برآن. اسب سوار است، حیوان کشش. اینهمه عظمت را ندارد. ساعتی بعد عقب ماند.
  • گزارش تخلف

اروپا به کدام افق می‌نگرد!؟.. فرازچمنی

بدون هیچ شکی، پیشتازی و استقبال اروپاییان از برجام و سپس اصرار آنان بر تداوم آن علی رغم خروج آمریکا از این توافق نه منافع کوچک یا کوتاه مدت ناشی از چند شرکت یا سرمایه گذار اروپایی بلکه چه بسا پتانسیل بزرگ سرزمینی و انسانی ایران است که از نقطه نظرهای اقتصادی، دفاعی و ژئواستراتژیکی جذاب به نظر می‌آید و تلاش برای حفظ روابط و تعامل با ایران می‌تواند در راستای چشم اندازی تلقی شود که روزی این پتانسیل عظیم سرزمینی در پشتیبانی تلاش برای افزایش و گسترش اقتدار اروپایی قرار گیرد. البته پرداختن به جزییات بیشتر موکول به نوشتاری دیگر می‌گردد ولی در این یادداشت ضروری دیدم که به چند ویژگی برجسته کشور ایران که آن را برای اتحادیه اروپا جذاب می‌نماید اشاره کنم، باشد که اهمیت آن مورد توجه قرار گیرد و حتی اساس شکل گیری افق مشترکی برای همکاری‌های ایرانی-اروپایی باشد:.۱- با گسترش حوزه اتحادیه اروپا به قفقاز و حوزه کاسپین، ایران در مجاورت سرزمینی با اروپا قرار می‌گیرد و یک فرصت بهره برداری دوجانبه از حیث سرزمینی برای ایران و اروپا فراهم می‌گردد که در صورت انعقاد یک پیمان ایرانی- اروپایی، مسیر دستیابی به دریای ...
  • گزارش تخلف

نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می‌رفت. فضولی به وی رسید و گفت:. ای نادان!

روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟. نابینا بخندید و گفت: این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است، تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند …حال نادان را به از دانا نمی‌داند کسی. گرچه دردانش فزون از بوعلی سینا بود. طعن نابینا مزن ای دم ز بینائی زده. زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود. عبدالرحمن جامی | بهارستان. ...
  • گزارش تخلف

تصمیم سخت یک امپراتور!

۷۳ سال پیش، ماجرای تسلیم ژاپن در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم، یکی از دردناک‌ترین حوادث زندگی امپراتور ژاپن است که امپراتور جوان تصمیم گرفت اولتیماتوم ژنرال مک آرتور فرمانده ارتش آمریکا را بپذیرد و ژاپن اعلام ترک مخاصمه کند. امپراتور هیات دولت و ژنرال‌ها را به کاخ امپراتوری دعوت کرد تا آن‌ها را در جریان تصمیم خود برای پذیرش اولتیماتوم آمریکا و تسلیم بدون قید و شرط ارتش این کشور قرار دهد. در ژاپن آن زمان، امپراتور چیزی بین سایه یا مهر خدا یا پسر خدا در زمین بود که از آسمان نازل شده است؛ با این تفاوت که در آن زمان هیچ شهروندی خود را مجاز نمی‌دانست تا صدای امپراتور را بشنود یا سیمای او را ببیند. تا حدی که اگر کسی با کاروان حامل امپراتور مواجه می‌شد باید سر خود را به قدری پایین می‌آورد یا به سمت دیگر بر می‌گرداند تا چیزی از امپراتور مقدس را رویت نکرده باشد …امپراتور تصمیم گرفته بود تا نوار سخنرانی تسلیم خود را در حضور ژنرال‌ها ضبط کند یا آن را به اطلاع آن‌ها برساند. ژنرال‌های قدر قدرت ارتش که بعد از نابودی پایگاه دریایی پرل هاربر در هاوایی کم‌کم خود را برای بمباران لس‌آنجلس آماده می‌کردند، ب ...
  • گزارش تخلف

سود آوری بخش خدمات از دید ابوسعید ابوالخیر!.. (قابل توجه صاحبان کسب و کار در شرایط تحریم)

شیخ ابوسعید ابوالخیر در راه بود. گفت: هر جا که نظر می‌کنم. بر زمین همه گوهر ریخته. و بر در و دیوار همه زر آویخته!. کسی نمی‌بیند و کسی نمی‌چیند … …گفتند: کو؟ کجاست؟. گفت: همه جاست. هر جا که می‌توان خدمتی کرد،. یا هر جا که می‌توان راحتی به دلی آورد. ...
  • گزارش تخلف

نکاتی مفید درباره فرهنگ ملل.. در ادامه, نگاهی خواهیم داشت به رسوم برخی کشورها که باید دانست:

نروژ. هرگز دسته گلی را کادو پیچ شده هدیه ندهید. دادن دسته گل کادوپیچ شده از نگاه مردم نروژ مناسب نیست. از مردم در مورد کلیسا و یا مکان‌های مذهبی سوال نکنید. بسیاری از مردم به کلیسا نمی‌روند و این سوال را نوعی تمسخر حساب می‌کنند. از خودمانی بودن مردم تعجب نکنید، رفتار و گفتار رسمی در بین مردم این کشور خیلی مرسوم نیست، بسیاری افرادیکدیگر را با نام کوچک خطاب می‌کنند حتی نخست وزیر خود را … ژاپن. انعام ندهید. انعام دادن در فرهنگ ژاپن جایی ندارد. هرگز با کفش وارد خانه کسی نشوید. ...
  • گزارش تخلف

از چرچیل نخست وزیر انگلستان در ایام جنگ جهانی دوم پرسیدند که آیا می‌دانستی فاتح جنگ خواهی شد؟

پاسخ داد با یک حادثه ساده پی بردم که جنگ را خواهیم برد. شرکت در جلسه‌ای حیاتی در راس ساعتی معین الزام‌آور شد. چرچیل می‌گوید: به علت اشتغال به کارهای دیگر چند دقیقه مانده به جلسه به راننده‌ام گفتم مرا فوری به محل جلسه برساند. راننده مسیر کوتاه اما ورود ممنوع را انتخاب کرد. وسط خیابان ناگهان افسر راهنمایی‌ و رانندگی قبض جریمه به دست در حین بمباران پیدا شد و دستور توقف داد. راننده گفت: «نخست‌وزیر است و به جلسه محرمانه‌ای می‌رود و باید در راس ساعت به جلسه برسد و به همین دلیل از خیابان ورود ممنوع استفاده کردم».. افسر با خونسردی گفت: «هم ماشین و هم نخست‌وزیر و هم وظیفه‌ام را خوب می‌شناسم». چرچیل از افسر می‌خواهد تا جریمه را به نام او بنویسد اما افسر می‌گوید: «جریمه متعلق به راننده خاطی است و باید نام وی نوشته ‌شود اما شما می‌توانید شخصا پرداخت قبض را بر عهده بگیرید». با تسلیم قبض، چرچیل دستور دور زدن را به راننده داد چرا که نمی‌توانست اجازه دهد در خیابانی که ورود ممنوع است حتی پس از جریمه حرکت داشته ‌باشد، وقتی راننده مشغول دور زدن شد، چرچیل با لبخندی خاص سیگار برگش را روشن کرد و گفت: «جنگ ر ...
  • گزارش تخلف