🔹 «نفت»؛ «طلای سیاه» یا «بلای سیاه» 🔹

🔹 " نفت " ؛ " طلای سیاه " یا " بلای سیاه " 🔹

🌱 مهران صولتی /بیش از یک سده از کشف و استخراج نفت در مسجدسلیمان ایران می گذرد. اکتشافی که به دنبال خود کشور را وارد یکی از حساس ترین دوران خود ساخت.دورانی که در آن با ورود درآمدهای نفتی به بودجه کشور و به ویژه دولت شبه مدرن رضاشاهی ، عصر کلید خوردن پروژه های توسعه ای ، و امکانی برای وارد کردن آخرین تکنولوژی های غربی برای جبران عقب ماندگی کشور آغاز شد .ساخت راه آهن ، جاده سازی ، تاسیس دانشگاه ، ایجاد ادارات مختلف و انباشتن آنها از کارمندان ، تاسیسات پالایشگاهی و ... همه از محل درآمدهای نفتی تامین می شدند.با پررنگ شدن نقش درآمدهای نفتی و رشد صنعتی شدن ، ایران شاهد گسترش مهاجرت از روستاها به شهرها و توسعه شهرنشینی بود. رفاه خانوارهای شهری رو به افزایش نهاد و امکانی برای بهره مندی بیشتر از این درآمد بادآورده فراهم آمد . شاید بی مسما نبود که از این به بعد نفت به " طلای سیاه " در نزد افکار عمومی اشتهار یافت.اما به تدریج آن تصویر نخستین رنگ باخت و برخی از کژکارکردهای آن آشکار شد. مشخص شد که شکل گیری دولت نفتی و بی نیاز از مالیات برای گذران امور خود می تواند موجب عدم پاسخگویی و مطلقه شدن حکومت شود ( پدیده ای که بیش از همه در منطقه خاورمیانه قابل رویت است ). همچنین مشخص شد که تکیه اقتصاد یک کشور بر این منبع می تواند موجب رشد بوروکراسی ، تورم دولت و توسعه برون زای کشور شود .توسعه ای که بیش از همه وابسته و متاثر از افزایش یا کاهش درآمدهای جهانی نفت بوده و موجب نوسانات و بی ثباتی های شگفت در اقتصاد مذکور می شود. بی ثباتی هایی که می تواند پیامدهایی از جمله سقوط دولت ها ، بحران های سیاسی - امنیتی و رشد آشوب های داخلی به همراه داشته باشد.اما بدترین پیامد موجود بی شک شکل گیری عادت واره اقتصاد نفتی در اذهان مردم کشورهای صاحب این منبع طبیعی است. این عادت واره با اتکا به این درآمد بادآورده و فاقد زحمت ، نوعی کرختی و بی عملی را در اذهان شهروندان ایجاد و آنها را به ترجیح راحت طلبی بر زحمتکشی فرا می خواند (اخلاق نفتی ).این دقیقا همان وضعیتی است که بر ایران امروز حاکم است . اشتیاق فزاینده جوانان به مشاغل اداری ، نرخ پایین مشارکت اقتصادی ، نقش ضد تولیدی یارانه های پرداختی ، تطمیع مردم در انتخابات مختلف با تکیه بر وعده های نفتی و مهمتر از همه حاکمیت نگاه توسعه ی تکنوکراتیک و غیر اجتماعی بر اذهان بخش عمده مدیران عالی رتبه کشور ،از جمله عوارض زیان بار آن می باشد.از همین رو است که این پرسش بنیادین در میان کارشناسان شکل گرفت که ؛ آیا اگر نفت نبود ما" ژاپن" می شدیم یا نهایتا سر از کشوری همچون "افغانستان "در می آوردیم ؟ واقعیت این است که پاسخ چندان ساده نیست. امکان بازسازی فرضی تاریخ و بررسی مجدد آن تقریبا امری محال است ولی می توان گفت که ایران قبل از کشف و استخراج نفت آنچنان فقیر بود که در ادامه بسیار محتمل بود افغانستان دیگری شود . البته ما هرگز بدون نفت ،ژاپن هم نمی شدیم ، چرا که برای این امر حداقل نیازمند سه شرط بودیم ؛ فرهنگ عمیق کار گروهی ، سیطره یک نظام ارزشی فرهنگی و اعتماد عمیق به دولت . پر واضح است که هر سه عنصر در ایران آن زمان و امروز مفقود است.اعتماد عمیق مردم به دولت است که می تواند موجب جایگزینی درآمدهای مالیاتی با نفت شود. اتفاقی که موجب می شود میزان مالیات پرداختی داوطلبانه در سوئد( بدون منابع نفتی ) به حدود 99 درصد برسد در حالی که در روسیه کنونی (به عنوان صادر کننده عمده نفتی ) تنها حدود 25 درصد مردم داوطلبانه مالیات می دهند .بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت ؛ ایران برای رفع فقر ،دستیابی به رفاه و راه اندازی بسیاری از زیرساخت های توسعه نیازمند بهره گیری از منابع نفتی بود (طلای سیاه ) ، ضمنا اگر نفت هم نبود به دلیل وجود شکاف تاریخی میان دولت -ملت ، ایران ، ژاپن یا سوئد نمی شد . البته در ادامه ایران گرفتار عوارض ناگوار یک اقتصاد نفتی شد (بلای سیاه ). هم اکنون با کاهش درآمدهای نفتی فرصت مناسبی برای خروج از سیطره یک اقتصاد نفتی و توهمات ناشی از قیمت بالای آن در میان دولت مردان (داعیه مدیریت جهانی) فراهم آمده است. ایجاد توسعه سیاسی ، گسترش واقعی بخش خصوصی و کاهش تصدی گری های دولت ، و فرهنگ سازی در مورد اهمیت کار تولیدی و فعالیت های جمعی ، می تواند راهبردهایی برای گذار به وضعیت مناسب تر محسوب شود .

Telegram.me/solati_mehran