عرفان نشستگان.. امروز روز عرفه بود و چه سخت است که از این مناجات شگفت کلامی ننوشت

عرفانِ نشستگان

امروز روز عرفه بود و چه سخت است که از این مناجات شگفت کلامی ننوشت . فراز های مختلف این مناجات در لطیف ترین و عارفانه ترین حال و هواست و چه خوش هوایی است . شگفت آور است این غزل عارفانه . شگفت است این لطافت کلام و شوریدگی و شیداییِ احوال .

در متن فراز های شگفت این گفتگوی عاشقانه، آنچه بیش از همه زیباست اینکه صاحب این کلام ، صاحبِ عرفانِ نشسته نیست . صاحبِ این کلام، اهل توجه به مناسک فردیِ تنها، نیست . او که در متن همین مناجاتش، توفیق انجام مناسک و مجالِ حج بیت الله آرزو می کند ، زمانی هم مناسک حج را رها کرده و نه به شوق دیدار معشوق - به آن تعبیر مولوی- که به منظور دیگری ، پای در وادیِ دیگری می گذارد.(۱)(۲)
ای قوم به حج رفته کجایید ، کجایید / معشوق همین جاست ، بیائید بیائید 
(مولوی-غزلیات)

او که بهتر از همگان ، آداب و رسم گذران ثانیه های دلدادگی و شیدایی را می داند ، و این دیوانِ شیدایی را چنین آغاز می کند که  اللهم أِنی اَرغَبُ اِلَیک ... به وقتِ لزوم، عرفانِ فردی را به موضوعی مهمتر وا می نهد و گام زنان به سمتی دیگر می رود .

امروز بیش از هر چیز این تعبیر قرآنی به ذهنم می آمد که : « مساوی نیستند مومنانِ نشسته ای که ضرر و آسیبی نمی بینند  ( قاعِدونَ مِنَ المُومِنین  )  با آنان که روزگار در تلاش و مصاف ... می گذرانند .»(۳)

عرفانی که تمام همّ و غم و اهتمامش امور فردی است، چه مایه کوچک است آنگاه که فحول و صاحبان چنین عرفانی پای به میدان می نهند . آن که در گفتگوی فردی اش با محبوب در این سطح و جایگاه است، آنگاه که نوبت به میدان اجتماع و جامعه می رسد در آن جایگاه گام می زند. اوجِ غزل عرفه تا اوج قصیده عاشورا.

و چقدر نزدیک است عرفان ما به عرفانِ فردی . و چه کم رنگ است این جنسِ نگاه در میان اهالیِ توجهِ به مناسک فردی . آنچه رخ می دهد درجامعه و اجتماع، چه مایه کم اهمیت است برای آنها که به تعبیر قرآنی "مومنان نشسته" اند وچه مایه پراهمیت است برای فرزندان علی . که از قاعدون و نشستگان نیستند .

شگفتا ؛ در مجالس و در متن قرائت دعای عرفه هم بجای پرداختن به مضامین دعا ، "روضه" می خوانیم . چندسال پیش روز عرفه به مجلسی رفتیم و مداح اینقدر مداحی کرد و به خواندن اشعار گوناگون پرداخت که نزدیک به نیمی از دعا خوانده نشد و مجلس تمام گشت و به پایان رسید. (۴)  سال بعد به جای دیگری رفتیم و باز فراز انتهایی دعا باقی ماند . و شگفت تر اینکه از خداوند دیدار ضریح امام حسین و بیت الحرمین را آرزو می کنیم . چرا ؟ درکِ "کلام" و سلوکِ صاحبِ کلام را رها کرده ، به زیارت بسنده می کنیم؟ هدف زیارت است یا اصلاح احوالمان به سمت أَحسنِ الحال . و مگر اصلاح حال و احوال در متن یک عبور فردی ممکن است ؟ 
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
پ.ن.
۱- قصۀ زیبایی است . زمانی بود -که مثل همین روزها یا بیشتر- بسیاری آرزو و شوق حج بیت اله را داشتند . سهمیه ای اختصاص پیدا کرد به فرماندهان جنگ در سپاه و ارتش . سهمیه ای هم برای خلبانی که فرمانده نیروی هوایی بود دادند . گفت کار مهم تری دارم . همسرش به حج حجاز رفت و او به جای دیگر در جبهه ها. هواپیمایش را "روز عید قربان" زدند و شهید شد . روز عید حجاج. روز عید قربان!  نامش عباس بابایی است. قصه زیبایی است. ولی قصه نیست.
افطار به مِی ، کرد بَرم پیر خرابات / گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد


۲- عید بود و همه به کار دیدار فامیل و اقوام . یکی بود فوق لیسانس معماری از دانشگاه تهران ، ولی بدون شرکت طراحی ساختمان . روزگارش در کار قلم و تصویر .  روزهای آخر عید کارهای سفر را کرد که با دوستانش به کار مستند سازی آنچه سالها در خاک خوزستان رخ داده بود بروند . رفت و فروردین به انتها نرسیده گفتند:سید مرتضی آوینی شهید شد. قصه های زیبایی است از اهالیِ خیابانی که دیدار بین الحرمین را در دعاهاشان آرزو نمی کنند. عارفانِ عرفان غیرنشسته. شاگردان ممتاز کلاس عرفه.   

۳- نساء ، آیه ۹۵

۴- بازامسال فکر می کردم در دوره دانشگاه  در درس های مربوط به واحدهای عمومی ایکاش بجای بحث حرکت جوهری ملاصدار فراز هایی از عرفه را هم می خواندیم . در درس "متون اسلامی" از همه چیز خواندیم بجز از این دست متون شریف.

@solseghalam