فرازی از دعا. - - - - - - - -. الهی کیف لا افتقر وانت الذی فی الفقراء اقمتنی؟

فرازی از دعا
- - - - - - - -
اِلهي كيفَ لا اَفتَقِرُ واَنتَ اّلذي فِي الفُقَراءِ اَقمتَني؟

 اَم كيفَ اَفتَقِرُ واَنتَ الَّذي بِجودِكَ اَغنَيتَني؟...

يا مَن اَذاقَ اَحبائَه حَلاوةَ المُؤانَسة، فقاموا بَينَ يَدَيهِ مُتَملِّقين

ای مهربانترین... پس چگونه احساس " فقر" نکنم حال آنکه در میان فقرایم قراردادی ؟ و چه سان احساس فقر کنم آنگاه که چون تویی را دارم ؟! ...ای آنکه دوستداران خود را حلاوت انس و موانست می بخشی تا آنکه  به نجوای عاشقانه تو را مدح می گویند ...

ای آگاهترین ... آنگاه که زمین با تمام فراخنایش بر من تنگ می شود و راهها با همه کثرتشان بر من بسته می شوند ، تو "پناهگاه" مستحکم من و "راه" امن و ایمن من هستی...

... چه بدست آورد آنکه تو را از دست داد و چه از دست داد آنکه چون تویی را بدست آورد؟ ... اِلهی ماذا وَجَدَ مَن فَقدَک و مَاالّذی فَقَدَ مَن وَجَدَک؟ 
- - - - - - - - -
فرزندِ گویندۀ کمیل، گفتگو آغاز می کند. دل سنگ می تپد در شنیدن این جملات...  روح، این روحِ  دورمانده از اصلِ آن دمندۀ نفخۀ رحمانی ، با «صاحبِ نفخه» به گفتگوست.

بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدائیها شکایت می کند :

 اللّهُم اِنّی اَرغَبُ اِلیک وَ اَشهَدُ بِرّبوبیتِ لَک... 

پرودگارا من به سوی تو راغبم و مشتاقم ...

@solseghalam