می‌خواهمت چنان‌که شب خسته خواب را. می‌جویمت چنان‌که لب تشنه آب را

می‌خواهمت چنان‌که شبِ خسته خواب را
می‌جویمت چنان‌که لبِ تشنه آب را

محو توام چنان‌که ستاره به چشمِ صبح
یا شبنمِ سپیده‌دمان، آفتاب را

بی‌تابم آن‌چنان که درختان برایِ باد
یا کودکانِ خفته به گهواره، خواب را

بایسته‌ای چنان‌که تپیدن برایِ دل
یا آن‌چنان که بالِ پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی می‌آفرینمت
چونان که التهابِ بیابان، سراب را

ای خواهشی که خواستنی‌تر زِ پاسخی
با چون تو پرسشی، چه نیازی جواب را

قیصر امین پور

あなたを願う
疲れた夜
寝るを願うように
あなたを探す
乾いている唇
水を
あなたを見つめる

朝の目を
早朝の露
太陽を
せっかち
木のように
風を
揺り篭に
寝ている子供が
寝るを
値する
心臓が
鼓動を
または
飛びっている羽が
鷲を
いなくっても
あなたをいるようにさせる
沙漠の炎症
蜃気楼を
あぁ質問
もっと美しい
答えより
あなたみたいな質問
答え
なんだ

「アミンプル」