«قند پارسی، که به بنگاله می‌رود»

« قندِ پارسی، که به بنگاله می رود »

🔵در کنگره مدیریت بحران در بهداشت و درمان، با خانم پزشکی از سازمان بهداشت جهانی آشنا شدم که بنگلادشی الاصل بود. با اینکه در یکی از دفاتر WHO سمت و مسئولیت داشت اما به بنگلادش، کشورش هم ارادت و علاقه داشت . در حین بحث های مختلفی که در طول چند روز مطرح شد، یک بار گفت که تا حدودی زبان شما را وقتی که با هم صحبت می کنید می فهمم . پرسیدم که چرا و چطور ؟ توضیح داد که در منطقه زادگاه آنها در بنگلادش در قدیم زبان فارسی رایج بوده است . بی اختیار اولین چیزی که به ذهن رسید این بیت حضرت حافظ بود که در نهایت زیبایی سروده

« شکرشکن شوند همه طوطیانِ هند
زین قندِ پارسی که به بنگاله می رود »

🔴در گذشته ها بنگلادش بخشی از سرزمین هند محسوب می شده و در این غزل ، حافظ ره اشاره بر گستره و فراگیر بودن «هنرش» ، در طیف سرزمین های پارسی زبان دارد. به زیبایی تمام ، طوطی –این پرنده رنگارنگ را - که « نمادِ هند» است به شیرین کام شدن از قندِ کلامِ پارسی تشبیه می کند . طوطی ، ساکنِ گل سِتان و مجاور باغ و سرو و گُلان است . هنرِ کلامِ حضرت حافظ در مسیرِ بنگال ، کامِ « گلستان نشینانِ» وادیِ هند را نیز شکرین می نموده ... مفهومی که ، خودِ جناب حافظ در نهایت ایجاز و زیبایی لباسِ هنر به قامت آن پوشانده است. (۱)
صحبت با این پزشک بنگلادشی بهانه ای شد تا یک بار دیگر این غزل را که از غزلیات دشوار دیوان حضرت حافظ است را بخوانم .
*********
🔷غزلِ مشکلی است اما وزن غزل و آهنگ آن در نهایت زیبایی و روح نوازی است. تعابیری چون « ثلاثۀ غسّاله » ، « صنعتِ دلّاله » ، « مکّاره و مُحتاله » ، از دشواریهای ابیات این غزل محسوب می شود (2) (3) اما برایم جالب بود که مَثَل رایج در بین مردم ما که «این طفل یک شبه رهِ صد ساله می رود » از همین غزل، وام گرفته شده است . نشانی است از اینکه در میان گذشتگانِ ما ، کلام حافظ چه میزان رایج بوده ، آن سان که حتی بخشی از چنین غزلِ دشواری، در کلامِ رایجِ مردمِ شهر و کوچه و بازار هم ساری و جاری گردیده است :
« طیّ مکان ببین و زمان در سُلوکِ شعر
کاین طفل، یک شبه، رهِ صد ساله می‌رود »

«سلوکِ شعر » هم از آن تعابیر زیبا و تامل برانگیز است .
********
🔶اگر بخواهیم زیباترین بیتِ این غزل را انتخاب کنیم ، یا زیباترین مصرع ، کدام مُرجّح است ؟ واقعاً کار سختی است در جایی که مثلا تعبیر « آن چشمِ جادُوانۀ "عابدفریب"(!) بین » یا « از ژاله، باده در قدحِ لاله می رود » ! ... اما در نهایت ، این بیت را انتخاب نمودم :
از رَه مرو به عشوۀ دنیا که این عجوز
مَکّاره می‌نشیند و مُحتاله می‌رود

با یک بار خواندن کار پیش نمی رود ! انگار که انسان از چندبار خواندن غزل هم سیر نمی شود... چند روزی است که این غزل همراه است .
____________
📍1- اینکه هم اکنون برای پاسداشت زبان پارسی در منطقه شبه قاره چه کار می کنیم و چه سیاست هایی در پیش گرفته ایم را اطلاعی ندارم و نمی دانم ، اما به راستی بسیار دریغ است که زمانی این زبان زیبا گستره جغرافیایی وسیعی ( اعم از بخشهایی از هند، پاکستان، بنگلادش، افغانستان، تاجیکستان، ترکیه و...) را در بر می گرفته و اکنون این چنین نیست. روزگاری بوده که مولوی در قونیۀ ترکیه، مثنوی و دیوان شمس را به فارسی می سروده . تا همین صد سال پیش، که اقبال در لاهور پاکستان، زبورعجم را به فارسی سروده است.
📍2- ثلاثه غساله در فرهنگ فارسی معین: سه گانۀ شوینده و آن سه جام شراب باشد که بامدادن به هنگام صبح نوشند و برطرف کننده غم باشد.
📍3- نوعروس چمن كنايه از گل سرخ است ، و "دلاله" در مصراع دوم بدل مِی در مصراع اول آمده است يعنی می است كه بايد دلّالگی كند. (به ترجمان تحت الفظی. حافظ است و کلام لایه در لایه. پرده بر پرده)
https://telegram.me/solseghalam