در اتوبوس. نشسته‌ام در اتوبوس مسیر شیکاگو به میشیگان

در اتوبوس
نشسته ام در اتوبوسِ مسیر شیکاگو به میشیگان. مسیری حدوداً پنج ساعته با توقف هایش در شهرهای بین راه . ابتدای مسیر، ترافیک عصرگاهی شهر شیکاگو که هیچ کم از عصرهای تهران ندارد حرکت را شدیدا کند می کند. مسیر بزرگراه ها بسته است و تا خروج از شهر چهل و پنج دقیقه ای زمان می برد. جوانی با تیپ معمول جوانهای آمریکایی سمت چپ ما در ردیف کنار راهرو نشسته است و مشغول خواندن کتابی نسبتا قطور. تک پوشی ساده، موهای زرد و عضلات و بازوان برجسته. اتوبوس درحال عبور از میان ترافیک است و من مشغول عکس گرفتن از پل ها و ساختمانها . بیشترین چیزی که ذهنم را مشغول کرده پوسیدگی فولاد پل های اتوبانی است. از پیچ و مهره های خورده شده و تیر فولادی عرشه پل ها که زنگ زده است و نیازمند سندبلاست و رنگ آمیزی برای جلوگیری از ادامه خوردگی. بیشترین چیزی که می فهمم اینکه پولی لابد نیست برای نجات دادن اینها وگرنه مدیریت شهری نباید که بگذارد مستحدثات و زیربناها چنین آسیب ببیند. از شیکاگو خارج می شویم و پسرک همچنان سر در کتاب دارد. در لب تاب مشغول مرتب کردن عکسها و تصاویر بر اساس شماره اتوبان ها می شوم. تا که تصویرِ هر پل را با موقعیت جغرافیایی واقعی اش در شهر متناظر کنم. سرم را که بالا می آورم میبینم از پنج ساعتِ مسیر، سه ساعتش گذشته . عبور زمان را نفهمیدم. نگاهی به اطراف و مسیر می کنم ؛ جوان همچنان مشغول مطالعه همان کتاب است. با موبایل مشغول نوشتن بخشی از گزارش بازدید از یک پروژه ساختمانی می شوم تا باقیمانده ی زمان بگذرد. به گرندرپیدز می رسیم و بخشی از مسافران پیاده می شوند. تاریک شده و دیگر خیلی راهی نمانده و حوصله ای هم برای کار دیگری نمانده . ولی می بینم جوان همچنان بی وقفه مشغول خواندن کتاب است زیرِ نور چراغک سقف اتوبوس. سر صحبت را باز می کنم. حال و احوالی و گفتگویی از این سو آن سو. همچون بسیاری موارد دیگر، برخلاف چهره درهم و ظاهر مستحکم گرفته ی آمریکایی، در کلام گرم می گیرد .متوجه میشوم که دانشجوی ارشد مهندسی شیمی است در دانشگاه خودمان. و ساختمانش مجاور ساختمان ما. می پرسم: کتاب چیست؟ کتاب را نشان می دهد از کتاب های مرتبط با رشته اش. گفتم این دوره و زمانه در اتوبوس و قطار کمتر کسی را کتاب در دست می بینیم. می گوید با خودم قرار گذشته ام که موبایل وقتم را نابود نکند. تا حد ممکن با کتاب می گذرانم. موبایل وقت های اینچنین را می کُشد. نمی دانم چرا هنوز این ذهنیت که نسل جوان امریکایی درسخوان نیست در من از بین نرفته . مثالهای نقض زیادی در این مدت دیده ام. پنج ساعت مطالعه بدون وقفه در اتوبوس تحسین برانگیز است. فکر می کنم تمدنی که زمانی زاینده بوده در کارِ ساختن ، و از دلش شیکاگوی پر آب و رنگ دهه ی چهل و پنجاه میلادی برخواسته ، امروز اگر نگوئیم پوسیده، که نیازمند ترمیم و باز آفریدن جدی است . نمی دانم این نسل جوان آمریکایِ امروز آیا این توان و عزم را برای سه دهه ی پیش رو دارا خواهد بود؟
@solseghalam