یادداشت های محمدرضا اسلامی- - - - - - - - -در ادامۀ یادداشت های ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسه الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاری ها، در حد امکان.ارتباط :
شش هزار میلیارد تومان چقدر پول است؟ - قسمت دوم
شش هزار میلیارد تومان چقدر پول است؟ - قسمت دوم
پس از انتشار یادداشت در خصوص بودجۀ سال آیندۀ وزارت علوم و ارایه تحلیلی مبنی بر اینکه این رقم بودجه (6000میلیارد تومان) را باید «عدد درشت» یا «نحیفی» انگاشت، بازخوردهای مختلفی از یادداشت های دوستان در دانشگاههای مختلف داخل و خارج از کشور دریافت کردم.
در این خصوص ذکر چند نکته تکمیلی بی مناسبت نیست:
یک- هدف از یادداشتِ مذکور، ارایه تصویری کلی از اندازه یِ یک عدد بود. «قدرمطلقِ یک عدد» مفهومی ندارد و عدد وقتی مفهوم پیدا می کند، که در مقامِ مقایسه قرار بگیرد. برخی از دوستان پرسیدند که چرا دانشگاههای آمریکا را انتخاب کردی و مثلاً چرا دانشگاههای ژاپن یا آلمان را مبنای این مقایسه قرار ندادی؟
دلیلش ساده است، شفافیت مالی و دسترسی به اطلاعات مالی دانشگاهها فقط در وب سایت های دانشگاههای آمریکایی ممکن است. مثالی در این باب عرض کنم: تقریبا تمامِ دانشگاههای متوسط به بالای آمریکایی هر سال یک فایل پی. دی. اف. در وب سایتشان منتشر می کنند که در آن «رقمِ حقوقِ کلیه اساتید و کارکنان» درج می شود. یعنی شما هر هیات علمی آمریکایی را که بخواهید ببینید سال گذشته چند حقوق گرفته را می توانید ظرف چند دقیقه به نتیجه برسید! (و به همین سیاق حقوق خود نگارنده را! )این میزان از شفافیت را حداقل در مورد دانشگاههای ژاپنی (جایی که تحصیل کردم) یا آلمانی پیدا نکردم.
دو- اینکه «چنان ارقام وحشتناک بزرگی که در آمریکا خرج می شود باید الگوی سایر کشورها باشد یا نباشد؟» ، مقصودِ یادداشت قبل نبود. این به سیاست گذاری ها و امکاناتِ هر کشور بر می گردد. مثالی دیگر در این باب عرض شود. سه هفته پیش در سمیناری در دانشگاه لیهای پنسیلوانیا ، یکی از اساتید دانشگاه کالیفرنیا-سان دیِگو(آقای رستِرپو که فرد شناخته شده ای برای بسیاری از محققین زلزله دنیاست)، پرزنته ای ارایه کرد مبنی بر آزمایشهایشان روی میز لرزه ای دانشگاه سان دیِگو. بعد از ارایه و در وقت پرسش و پاسخ گفتم که این قابلیت میز لرزه ای شما برای آزمایش از فلان قابلیتِ میزِ لرزه ای در کوبه ژاپن بهتر است. با حالتی گلایه مند برگشت و گفت: «امکانات ما را با ژاپنی ها مقایسه نکن! میز زلزله ما در کالیفرنیا با پانزده میلیون دلار احداث شد در حالی که میتسوبیشی در کوبه ژاپن میز زلزله را با پانصدمیلیون دلار ساخته. تست هایی که ژاپنی ها می توانند انجام بدهند هرگز ما در کالیفرنیا نمی توانیم انجام بدهیم (!)».
اینکه مثلاً ژاپن در برابر ارقام وحشتناک یادداشت قبل، تصمیم گرفته به چه شکل در دانشگاه هایش هزینه کند، به سیاست گذاری های کلان بستگی دارد و این امر مقصود یادداشت قبل نبود. ممکن است کل بودجه تولید علم در کشوری، ثلث یا ربع آمریکا باشد ولی در یک، دو یا سه رشته یِ مشخص، بیشتر از آمریکایی ها پول خرج کنند (اتفاقی که مثلا در ژاپن در حوزه مهندسی زلزله و سازه افتاده است)
سه – بازخورد برخی از دوستان این بود که :"آمریکا چون کشور سرمایه داری است و همه چیز سرمایه است ، علم هم سرمایه محسوب می شود و لذا دانشگاه یک بنگاه اقتصادی است و حوزه آموزش یک حوزۀ «بیزینس» محسوب می شود در آنجا".
خب این سخن بی راه هم نیست و بخشی از ساختار پیچیدۀ گردش مالی دانشگاههای آمریکا ، مبتنی بر همین واقعیت هم هست. اینکه نگاهِ بدبینانه به ماهیتِ سرمایه داری آمریکا داشته باشیم یا نداشته باشیم، نافیِ این واقعیت نیست که دانشگاه های آنجا بر مبنایِ یک مدلِ بنگاهِ اقتصادی اداره می شوند. اما «آیا این همه ی ماجراست؟»
آیا احترام به علم و عالم به هیچ عنوان جایگاهی در سیستم ندارد؟ و عالم صرفاً به عنوان یک کالا، که می تواند "پول" برای دانشگاه جذب کند، انگاشته می شود؟ قدری تامل و احتیاط در پاسخ به این سوالات لازم است.
مثال دوست فلسطینی ام در یادداشت قبل از همین باب عرض شده بود [ادامه این یادداشت در پایین👇👇👇]
@solseghalam