او نیز دانشجو بود و در همانجا مشغول به کار بود

او نیز دانشجو بود و در همانجا مشغول به کار بود. پس از مدتی به علت اینکه در درس انگلیسی ضعیف بود قرار شد که برایش کلاس تقویتی بگذارم. یکی از روزها به طور اتفاقی او را سر سجاده نماز و در حال نماز خواندن دیدم. حالت او و این نماز که برای اولین بار در زندگی می ‏دیدم شدیدا مرا تحت تأثیر قرار داد و بدین ترتیب احساس کردم از او می‏ توانم شبهات و سؤالهایی که در ذهن دارم بپرسم. حس عجیبی داشتم، گویی به پیدا کردن گمشده‏ ام نزدیک می ‏شدم. من و همسرم در مورد مسایل مختلف زیادی با هم صحبت می ‏کردیم. از مسایل اجتماعی سیاسی تا مسایل مذهبی. و من خوشحال بودم از اینکه بالاخره می‏ توانستم با شخصی راجع به این مسایل صحبت کنم. طبیعتا دیدن حالت همکارم در آن زمان مرا به سوی مباحث اسلامی نیز کشاند. تا آنجا که ساعتها بحث و گفتگو می‏ کردم و من برای صحبتی که با او می‏ کردم اول سند حرف را از او درخواست می‏ کردم. من همیشه عادت داشتم که در مورد هر مسأله‏ ای که می‏ شنوم اول تحقیق کنم. سندش را بیابم و بعد آن را بپذیرم و بدین ترتیب مدتها به این نحو سپری شد که من سؤال می‏ کردم و او که حالا همسرم است با دلیل و منطق و ارائه سند در صدد پاسخگویی برمی‏ آمد. لازم به ذکر است که نقش زن در اسلام یکی از داغترین بحثهای ما بود.
من هرچه می‏ گذشت احساس می‏ کردم به گمشده‏ ام نزدیک‏تر شدم، تا یک روز که احساس کردم کاملاً اشباع شده ‏ام و در میان تمام مطالعاتم راجع به مذاهب و گروههای مختلف عرفانی و مذهبی از هند تا آفریقای جنوبی، اسلام تنها مکتب و مذهبی بود که با کلیه مسایل با دید بسیار منطقی برخورد کرده بود و شاید بتوان گفت برخورد علمی اسلام نسبت به یک سری از مسایل برای شخصی مثل من که همه چیز را از بعد علوم اجتماعی نگاه می‏ کرد، عاملی قوی برای مسلمان شدن بود. و بدین شکل من اسلام آوردم و وقتی خبر مسلمان شدن خود را به او دادم او بلافاصله از من خواستگاری کرد. من خیلی سریع شروع به انجام فرایض دینی از قبیل نماز و روزه کردم و از آنجایی که هنوز در «مک دونالد» کار می‏ کردم، زندگی‏ ام کاملاً دستخوش تغییرات شد. وقتی شروع به نماز می‏ کردم، اتاق استراحت ما فضای خدایی به خود می‏ گرفت، و من کاملاً احساس رضایت و خوشحالی می ‏کردم، علی‏رغم اینکه رفته رفته دوستانم را از دست می ‏دادم، اگرچه هنوز نیز حجاب نداشتم، اما عدم برخوردهای سطحی و مادی بامسایل و تغییر حالت انسانهای متحول شده، خود ظاهرا فاصله‏ای را به وجود می‏ آورد.
من تلاش می‏ کردم که در خصوص اسلام با تمام فامیل، آشنایان و دوستانم کاملاً منطقی صحبت کنم، اما آنها نمی‏ توانستند مسایل را درک کنند. شاید یکی از دلایلی که من راحت‏تر مسایل را درک کرده و مسلمان شدم، ارتباط به رشته تحصیلی‏ ام که اقتصاد در جهان سوم بود، نیز داشته باشد. من بدین وسیله قبل از مسلمان شدنم با خیلی از مسایل و مشکلات جامعه سرمایه‏ داری آشنا شده بودم و می ‏دانستم نتیجه زندگی سرمایه‏ داری خلاصه شدن همه چیز در پول بود.
به طور کلی ارزش انسانها در پول خلاصه می‏ شد و من همیشه با این تفکر مبارزه می‏ کردم. پیش از این بر این باور بودم که انسانهای تحصیلکرده، انسانهایی با خلق نیکو و پای‏بند به ارزشها هستند، اما متأسفانه به واسطه کارهای متعدد و مسافرتهای زیاد به هنگام تحصیل دریافتم که تصوری کاملاً غلط داشته ‏ام. و چه بسیار انسانهایی که تحصیلکرده هستند، اما بویی از ارزشهای اخلاقی نبرده ‏اند. و تمسک به ارزشهای اخلاقی برای من حتی پیش از مسلمان شدنم نیز بسیار اهمیت داشت و همان طوری که گفتم مسایلی مانند مصرف‏گرایی، سرمایه‏داری، نژادپرستی و غیره شدیدا مرا ناراحت می‏ کرد و من همیشه راجع به این مسایل با اطرافیانم بحث و جدل داشتم.
ـ به نظر شما اشخاص تازه مسلمان با چه مشکلاتی می‏بایستی دست و پنجه نرم کنند؟