انسان شناسى در فلسفه اگزیستانسیالیستى گابریل مارسل.. بخش دوم_

انسان شناسى در فلسفه اگزیستانسیالیستى گابریل مارسل
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بخش دوم_

اساساً مفهوم راز چندان به مذاق فیلسوفان جدید خوش نمی آید. آنان به طور معمول این مفهوم را برای سؤال ، تفکر نادقیق یا امری مجهول به کار می برند که معرفت بشری هنوز به آن راه نیافته است و متألهان مغرب زمین هم این مفهوم را برای تعبدیات دینی به کار می برند که خدا آنها را وحی کرده و به این اعتبار تابع قوانین منطقی یا عقلی نیستند.اما برخلاف این دو رویکرد، دغدغه فلسفی مارسل این است که به مفهوم «راز» معنایی دقیق و قابل دفاع ببخشد. مارسل بین «راز» و «مسئله » تمایز قائل می شود و معتقد است ؛ مسئله امری غیرشخصی و جدا از وجود آدمی است. انسان می تواند مسئله را پیش روی خود بگذارد و با تکنیک و روش صحیح به حل آن بپردازد. اما راز جزئی از وجود انسان است. پرسشی است که هستی پرسشگر را نیز فرا می گیرد. راز را نمی توان حل کرد بلکه باید آن را زیست و با آن زندگی کرد. راز، مسئله ای است که در آن تمییز و تمایز میان فاعل شناسایی و موضوع شناسایی از میان می رود.

راز آن چیزی است که خود من گرفتار آنم و از این رو تنها تصویری که از آن دارم تصور قلمرویی است که در آن تمییز و تمایز میان آنچه در من است و آنچه در برابر من است معنای خویش و اعتبار اولیه خود را از دست می دهد.به این اعتبار آزادی، معنای زندگی و وجود خدا راز هستند چرا که حقایقی فراتر از ما نیستند بلکه فراگیرنده ما هستند. راز یک واقعیتِ مابعدالطبیعی، دسترس ناپذیر و پیش فرض شده است و البته همه ی اینها مبتنی بر آن «راز والا» و «راز متعالی» است. الگوی تمام رازها همان «راز متعالی» است که برای آدمی می تواند به معنای نگریستن و زیستن در محضر خدا باشد. این ژرفای حضور وبهره مندی از راز هستی است که ما را در دامن بالاترین نقطه تعالی قرار می دهد و در اینجا است که این «راز» می تواندمعنای زندگی را به همراه داشته باشد؛ «رازی همچون واقعیتی سرمدی به زندگی انسان معنا می دهد.»

@toreyejan

https://t.me/joinchat/AAAAAEIjWaThzxPUkWQxCA