حسین جاویددانشجوی دکتریمدیر نشر مشاوره و همکاری در زمینهی همهی مراحل تولید کتاب: ۰۹۱۲۲۴۷۲۸۳۸ صرفاً پیام ضروری و کاری:
نامهی شهردار رشت به خودش در عرصهی ادبیات!
نامهی شهردار رشت به خودش در عرصهی ادبیات!
@Virastaar
بچه که بودیم، پدرومادرمان برایمان جایزه میخریدند و دور از چشم ما به معلمهای مدرسهمان میدادند که در کلاس یا سر صف به ما بدهند و خوشحال شویم! به قول مرحوم عمران صلاحی، حالا حکایت بعضی از جوایز ادبی است. داورهای جایزه همه جزو کارشناسان چند نشر هستند و خودشان کتابهایی را که خودشان انتخاب و منتشر کردهاند بهعنوان نامزد دریافت جایزه معرفی کردهاند! یکی، دو تا انتخاب دیگر هم به فهرست اضافه کردهاند که جایزه مستقل به نظر برسد.
همهجای دنیا اعتبار داوری از استقلال آن میآید. من یا همکاران عزیز من که کارشناس نشر و ناشر هستیم چطور میتوانیم دربارهی کتابهای خودمان قضاوت کنیم و به آنها جایزه بدهیم؟ درستش این است که اگر هم قرار است ما داور باشیم، کتابهای نشری که در آن کار میکنیم از فهرست داوریها کنار گذاشته شوند. نمیشود کسی هم منفعت مالی و اعتباری در پروندهای داشته باشد و هم خودش قاضی پرونده باشد! منطقی است که من خودم کتابی را پذیرش و چاپ کرده باشم و خودم هم آن را نامزد دریافت جایزه بکنم؟
اعتراض و انتقاد هزینه دارد، ولی به خدا سکوت هم خیانت است. شمای نویسندهی ایرانی عزیز که هر بار از منِ ناشر یا از همکاران من میشنوی که «در حوزهی داستان ایرانی فعلاً پذیرش نداریم» و «فروش داستان ایرانی بسیار بد است» باید بدانی که ازجمله دلایل چنین اتفاقی بعضی از همین جایزههای ادبی هستند که، مثل نامهی شهردار رشت به خودش (!)، درواقع اهداکننده و گیرندهاش یکی هستند. اعتماد مخاطب به داستان ایرانی از همین جاها لطمه خورد؛ به اعتبار نام فلان جایزه فلان کتاب را خرید و خواند و دید سرش کلاه رفته است.
من دستاندرکاران جایزه را میشناسم و به حسننیت آنها باور دارم (میدانم که خودتان اسم جایزه را میدانید و لازم نیست من نام ببرم). نامزدها هم اغلب از دوستان عزیز من و نویسندههای بسیار خوب مملکت هستند. اما، به حکم وجدان و آیندهنگری، یادآوری میکنم که چنین قضاوتهایی اعتبار ندارند و با منفعت شخصی آمیختهاند. میدانم که سکوت خیلیها از ترس این است که پسفردا نتوانند در فلان نشرها کتاب چاپ کنند یا اگر کاری چاپ کردند، بایکوت شود؛ حق دارند، اما حداقل باید بدانند هزینهای که برای سکوتشان میپردازند خاک خوردن کتابشان در کشوی کمدشان یا در قفسهی کتابفروشی است.
@Virastaar