فریاد جان.. مرا یاد یک سرود کارگری انداختی در سالهای انقلاب ۵۷ با این سرآغاز:

می‌غرد ارتش توفانزا ز ستم، تا شوری اندازد به جهان. تا برسد به این ترجیع بند حماسی اما حزن‌انگیز و سخت شاعرانه:. در رگشان همه می‌جوشد شفقی ز سپیده‌دم فردا. مرحمت رفیق نازنین کورش رضا‌پور …. یادکرد «سپیده قلیان» روزنامه‌نگاری که در کنار کارگران هفت‌تپه بود و هست …شما نیز شعرهایی که «سپیده» در آن‌ها روشنایی دارد برایم بفرستید تا فریادش بزنیم. ...
  • گزارش تخلف

«…و سپیده‌دمان، دوباره به آسمان بازمی‌گردند.. تاریخ روزی از دهکده‌ای کوچک یاد خواهد کرد

دهکده‌ای از دهکده‌های جنوب. به نام» معرکه «. دهکده‌ای که سینه سپر کرد ….». نزار قبانی. به انتخاب مارینا ابوالقاسمی …. یادکرد «سپیده قلیان» روزنامه‌نگاری که در کنار کارگران هفت‌تپه بود و هست …شما نیز شعرهایی که «سپیده» در آن‌ها روشنایی دارد برایم بفرستید تا فریادش بزنیم. ...
  • گزارش تخلف

در زمان پیری* …ازرا پاوند …زیرا که سالخورده‌ایم. و شور و شوق زمین مرده است؛

هزار بار مرگش را دیده‌ایم. گاهی که فرو می‌کاهد بادی پیر به فریاد و فغان آید. زیرا که سالخورده‌ایم. و شور و شوق‌مان مرده است هزار بار. اما هرگز خسته نیستیم. حافظه کاستی گیرد، چون زنگ‌های عشاق نیلوفر۱. فرو رفته در هیاهوی باد،. اما هرگز خسته نیستیم. اگر که سالخورده‌ایم …شب-شگفتی غریب چشمانت. ...
  • گزارش تخلف

امشب از خواب خوش گریزانم. که خیال تو خوشتر از خوابست. خیره بر سایه‌های وحشی بید

می خزم در سکوت بستر خویش. باز دنبال نغمه‌ای دلخواه. می نهم سر بروی دفتر خویش. تن صدها ترانه می‌رقصد. در بلور ظریف آوایم. لذتی ناشناس و رؤیا رنگ. می دود همچو خون به رگ هایم. آه … گوئی ز دخمه دل من. روح شبگرد مه گذر کرده. ...
  • گزارش تخلف

کاش!.. آن‌طرف‌ها گل سپیده شکفت. کاش بر آب قایقی بودم …‌گاه

به انتخاب کانال ادبی بی‌گاه. «سپیده قلیان» روزنامه‌نگاری که در کنار کارگران هفت‌تپه بود و هست …شما نیز شعرهایی که «سپیده» در آن‌ها روشنایی دارد برایم بفرستید تا فریادش بزنیم.
  • گزارش تخلف

تو غریبه‌گی نکن. این شط. و ماهی‌های رقصان و کوچه‌ها طولانی

به تو سلام می‌کنند هر سپیده. و هر غروب. همین درخت تشنه‌ی کنار. که کنار تو. باران ستاره را در شاخه‌هایش جا می‌دهد. تنها. چشمان تو را به خواب خواهد دید …. بخشی از شعر محبوبه افشاری. به انتخاب امیرحسین تیکنی …. ...
  • گزارش تخلف

سید علی‌ صالحی. برای نادیا مراد … …بخشی از شعر.. دوستت دارم دختر هزارهٔ سنجار و سپیده دم!

دور نیست روزی که. زنان هفت دریا. از‌غار قناری کشان گورزاد بگذرند،. و باز به آغوش روشن محبوب خود برگردند:. (عزیزم، عزیزم … آوارهٔ شرف بر دوش ایزدی!). پانزدهم مهر ۱۳۹۶. * نادیا مراد دختر کورد برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۱۸. انتخاب کانال کافه آستاراخان. 🌀| «سپیده قلیان» روزنامه‌نگاری که در کنار کارگران هفت‌تپه بود و هست …شما نیز شعرهایی که «سپیده» در آن‌ها روشنایی دارد برایم بفرستید تا فریادش بزنیم. ...
  • گزارش تخلف

با این‌همه ما نیامده‌ایم تا بمیریم. آن هم. در سپیده‌دمی

که بوی لیمو می‌آید … … «یانیس ریتسوس». 🦋🦋. به‌ انتخاب سمیرا فکور …. یادکرد «سپیده قلیان» روزنامه‌نگاری که در کنار کارگران هفت‌تپه بود و هست …شما نیز شعرهایی که «سپیده» در آن‌ها روشنایی دارد برایم بفرستید تا فریادش بزنیم. ...
  • گزارش تخلف

▫️ آرتور رمبو. ▫️ اشراق‌ها. ▫️ به فارسی بیژن الهی

✍ «سپیدهٔ تابستان را به آغوش کشیدم. چیزی هنوز به پیشانی‌ی کاخ‌ها نمی‌جنبید. آب مرده بود. اردوهای سایه ترک راه بیشه نمی‌گفت. رفتم به راه، با نفس‌ها که ولرم و زنده بیدار می‌شدند، و گوهران نظر کردند، و بال‌ها بی‌صدا برخاست. ماجرای نخستین، به کوره‌راه انباشته درجا از سوهای پریده‌رنگ و خنک، آن بود که گلی نام خود به من گوید. خنده به آبشار بور زدم که ژولیده بود میان کاجها: آن نک، زنخدای را به جای آوردم، سیم‌اندام. آن‌گاه حجاب‌ها برداشتم یکان‌یکان. در کوچه‌باغ، بازوجنبان. ...
  • گزارش تخلف

سپیده‌ای سر از سنگ بر می‌دارد. گلی، که نام

از تمام شاعران و شهیدان گرفته است … …یادکرد «سپیده قلیان» روزنامه‌نگاری که در کنار کارگران هفت‌تپه بود و هست …شما نیز شعرهایی که «سپیده» در آن‌ها روشنایی دارد برایم بفرستید تا فریادش بزنیم.
  • گزارش تخلف

دروغ چرا تا قبرآآآآ.. هر کس طالب می‌طلبد و طالبان هم پی جایی اند که که طلب‌شان قدر ببیند

آن کس که می‌نویسد و خلق می‌کند بی‌طالب نوری ندارد. باشد که گاهی غربت خود نشان فضیلت است. همه‌ی این‌ها را نوشتم که بگویم به‌هر حال به توصیه‌ی شیخ روزبهان ما نیز رو گشادیم و لبخندی زدیم تا بلکه طالبی بیابیم این شد که در تلگرام صفحه‌ای ساختم و گفتم آنچه می‌نویسم با دوستان در میان بگذارم هم ربط و نسبتی با اهل و اهلایان بگیرم و هم نظر بجویم. این اواخر هر روز تعداد زیادی از دوستان از جمع ما رفتند و من در عجب که مگر چه می‌نویسم؟. تا اینکه امروز چند نفر از یاران همراه و شفیق تماس گرفتند که چرا ما کانالت را نداریم و نکند ما را اخراج کرده‌ای یا صفحه‌ات را بسته‌ای؟. جوابی نداشتم جز این‌که مگر دیوانه باشم که دوست برانم. من هم از رفتن شما و دیگر دوستان در حزن و عجب بودم. نمی‌دانم حکایت چیست؟ «آمد نیوزی» ببینیم دارند از کانال ما ملت را اخراج می‌کنند! ...
  • گزارش تخلف

شکوی الغریب فی الوطن.. هان ای علی موسوی گرمارودی. آلوده به منت مکن این لقمه‌ی نان را

ای مرد نه شرقی و نه غربی، ز حقایق. بشنو ز من این نکته و تصدیق کن آن را. حالت به از این است چه در شرق و چه در غرب. اهل ادب و فضل و خداوند بیان را. طاغوت روا داشت به من لقمه‌ی نانی. هرچند به خون دلم آغشتی خوان را. اسلام اگر هم نه روا دارد، ای وای. پس من چه کنم عائله‌ی خرد و کلان را. در جمع، بری آب مرا بهر دوتا نان. ...
  • گزارش تخلف

قطعه شعری (توصیه نامه) که از طرف زنده یاد مهدی اخوان ثالث – امید – برای آقای خامنه‌ای نوشته شده و در آن حسین منزوی را برای اشتغال

«پس از سقوط رژیم پهلوی بود که حسین منزوی غزلسرای نام آشنای دیارمان از همسرش بخاطر بیکاری جدا شد و دخترش غزل را نیز بخاطر بیکاری به مادرش سپرد. مدتی در زنجان و بعد در تهران به دنبال کار می‌گشت و چون می‌دانست که من با آقای سید علی خامنه‌ای امام جمعه تهران (هنوز ایشان رئیس جمهور نشده بودند) آشنایی دارم به نزدم آمد تا توصیه‌ای برای کار برایشان بنویسم تا مشکل بیکاری‌اش حل شود …من قطعه‌ی زیر را برای همشهری خود آقای خامنه‌ای نوشتم و منزوی هم با خط زیبا آنرا نوشت و به خدمتشان برد:. امام جمعه‌ تهران، جناب خامنه‌ای. کسی که این ورق آرد حسین منزوی است. حسین منزوی از شاعران زنجانی‌ست. جوان و فاضل و صاحب قریحه‌ای قوی است. چکد ز لطف و تری آب از غزل‌هایش. به شور نیز گهی چون جناب مولوی است. چو ریش و پشم اگر گشته خط عارض او. ...
  • گزارش تخلف

درس اول استاد

در داستان بلندی (نه توی عشق و کین تعزیه داران) که من نوشته بودم استادی پی گرفته می‌شود که تکامل یافته‌اش برای موالی لاجوردی است. این استاد کارش بردن جنازه‌های به امانت نهاده شده به عراق است و امورات مرده و گور و آن دنیا همیشه و همواره تا روان هست به دست موبد بوده است. این گونه این مرده کش یکی از مریدهای آقا می‌شود. در این زمان بین ایران و عراق شکرآب است و رفت و آمد و بردن مرده به عراق قاچاق است. این استاد در راهش ایستگاهی دارد که بچه سیدی تنها کنار گور بی رونق جدش در آن بوستانی دارد و بوستانش را موش‌ها می‌خورند. ریشه‌ی گیاه هایش را می‌جوند. روزی استاد یکی از این موش‌ها را می‌گیرد و در یک دله‌ی حلبی زندانش می‌کند. می‌گذارد موش تمام پشم و پیله‌اش بریزد و از گشنه گی به مرگ برسد. آن وقت موشی کوچک جلو اش می‌اندازد. ...
  • گزارش تخلف

برای «عباس عبدی» که امروز رفت◼

و تمام کسانی که امروز مردند و ما نمی‌شناختیم و فقط بعد از مرگ می‌شناسیم آن هم برای یک یا دو روز؛ یا می‌شناختیم و به یادشان نبودیم و از فردا مدعی دوستی‌شان خواهیم شد و خاطره‌ها ازشان نقل خواهیم کرد ….
  • گزارش تخلف