در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
ترس از طرد و فرصتهای از دسترفته
ترس از طرد و فرصتهای از دسترفته
دانشمندان تلاش میکنند بفهمند که چرا انسانها از شنیدن پاسخ «نه» یا احساس «بیمحلی و طرد شدن» تا این حد ناراحت میشوند. در یک پژوهش افراد را زیر دستگاه FMRI قرار دادند و متوجه شدند که حس طرد شدن همان بخشی از مغز را فعال میکند که به درد فیزیکی حساس است. یک فرضیه رایج این است که ناراحتی روانی از «پاسخ نه شنیدن» ریشه تکاملی دارد٬ برای انسان اولیه جدا افتادن از قبیله و طرد اجتماعی به معنی از دست دادن معاش و مرگ بود (چون تامین غذا به شکل انفرادی بسیار سخت بود) و در نتیجه این حس ذهنی مربوط به طرد اجتماعی به عنوان نظام هشدار زودهنگام عمل میکرد تا فرد را از خطر مرگ باز بدارد.
حال به دنیای امروز بیاییم. من برای خودمان قضیه را این طور میبینم: واکنش روانی به طرد و نه شنیدن صرفا یک «وضعیت ذهنی» بهجایمانده از دوران قدیمی و بدوی است و ما به ازای عینی ندارد. در حالی که «ریسکگریزی و ترس» ناشی از درد روانی طردشدن احتمالی میتواند پیامدهای عینی داشته باشد. انسان در دل تمدن خوب است فرصتهای زندگی را قربانی ترس ناشی از این حس بدوی نکند.
مثال روزمره بزنیم: فرض کنیم مقاله علمی جدیدی نوشته باشیم و آن را برای ۱۰ نفر آدم ناشناس در اطراف دنیا بفرستیم تا بازخورد و نقد بگیریم. تجربه میگوید که احتمال خوبی هست که ۵-۶ نفر آنها اصلا پاسخ ایمیل شما را ندهند٬ ۱-۲ نفر جوابهای کوتاه و غیر مفید بدهند و حداکثر ۲-۳ بازخورد و پاسخهای جدی و مفصل بدهند که ارزش زیادی برای کار ما دارد. (آن طرف قضیه را هم میدانیم و خودمان دائم در معرض چنین درخواستهایی هستیم. گاهی سرمان شلوغ است، گاهی مقاله در حوزه تخصص ما نیست، گاهی طولانی است و حوصله خواندن نداریم و الخ. بنابراین پاسخ ندادن لزوما حاوی اطلاعاتی در مورد کیفیت مقاله یا شخص فرستنده نیست و در نتیجه مساله در بیشتر اوقات جنبه شخصی ندارد)
حال اگر وضعیت ذهنی/روانی ناشی از حس طردشدن را در خودمان کنترل نکرده باشیم و درد تکتک ایمیلهای «پاسخ نگرفته» برایمان خیلی زیاد باشد ممکن است با دیدن وضعیت آیندهمان، کلا از ارسال این ایمیلها خودداری کنیم و در نتیجه منافع آن ۲-۳ پاسخ و بازخورد و ارتباط ارزشمند را از دست بدهیم. در حالیکه اگر درد ذهنیمان در مورد طرد شدن را کنترل کنیم و در حالت حدی و ایدهآل به صفر برسانیم ارسال آن ۱۰ ایمیل همیشه ارزش انتظاری «مثبت» دارد٬ چون آن ۷ نفر که پاسخ ندادهاند ضرر عینی خاصی به ما نرساندهاند (و ارسال ایمیل هم هزینه خاصی ندارد) و در مقابل ۳ نفری که هم پاسخ دادهاند کمک زیادی کردهاند. بنابراین جمع قضیه همیشه مثبت است.
مدیریت احساسات در مورد پاسخ منفی و طرد شدن جنبههای مختلف دارد. توصیه میشود که خود را عامدانه در معرض «نه شنیدن» قرار دهید تا به آن عادت کنید و قابلیت مدیریت وضعیت را بالا ببرید. مثلا کسانی که شغلشان مستلزم نه شنیدن دائمی است (مثل ویزیتورهای فروش) ممکن است چنین قابلیتی را پیدا کنند. این روزها به طور متوسط از هر ۱۰ پروپوزال و مقاله ارسالی فقط یک موردش قبول میشود، بنابراین یک محقق باید آماده باشد که از هر ده تلاشش در ۹ مورد پاسخ نه بگیرد. لگام زدن بر Ego و عادت کردن به سهلگیری هم جزو دیگری از این بعد مساله است.
جنبه دیگر تفکیک ابعاد شخصی و غیرشخصی مساله است و رسیدن به این درجه پختگی است که خیلی از این طرد و نه ها هیچ ربطی به کیفیت شخصی ما ندارد و جزوی از یک گزینش تصادفی در یک فضای شلوغ است. نهایتا مهارت تفکیک «نه»های حاوی اطلاعات (مثل رد شدن مقاله از یک ژورنال) که به ما کمک میکند تا در یک منطق بیزی باورمان را در مورد کیفیت کار خودمان را بروز کنیم و نه شنیدنهای فاقد چنین اطلاعی است.
@hamedghoddusi کانال یک لیوان چای داغ٬ نوشتههای حامد قدوسی