در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
در باب توهم «نقدینگی به مثابه منبع تولید»، پول درونزا (بخش هفتم)
در باب توهم «نقدینگی به مثابه منبع تولید»، پول درونزا (بخش هفتم)
در سری مطالب قبلی - هم در مطلب مشترک با خانم داودی در مورد بانک مرکزی و هم در سلسله یادداشتهای توهم هدایت نقدینگی - گاهی اشارهای به «پول درونزا» و «خلق پول توسط بانکهای تجاری» کردیم. خیلی از دوستان پرسیدند منظور از این مفاهیم چیست.
بحث «پول درونزا» و «پول برونزا» عملا اردوگاه اقتصاددانان را به دو دسته مختلف در مورد رابطه بین بانک مرکزی و بانکهای تجاری و منشاء خلق نقدینگی و اثر حقیقی نقدینگی تقسیم میکند و یکی از داغترین مباحث در حوزه اقتصاد پولی است. بدون این که وارد بسیاری از جزییات تاریخی و فنی بشویم، اندکی در مورد پول درونزا صحبت میکنیم.
ولی برای تعریف پول درونزا باید از ضد آن یعنی برونزا شروع کنیم. پول برونزا (یا رابطه عمودی)، همان مفهومی است که اکثر ما از بسط نقدینگی توسط بانک مرکزی در ذهن داریم: در یک تصویر سادهسازی شده، بانک مرکزی به هر دلیلی (استقراض دولت، تغییرات ذخیره ارزی، سیاستهای پولی و الخ) تصمیم به تغییر پایه پولی میگیرد و با خلق پول «پرقدرت» و گذاشتن آن در اختیار بانکهای تجاری، به آنها اجازه میدهد تا در جریان فرآیند ضریب فزاینده، «هر ریال» پول پرقدرت را به «چند ریال» نقدینگی در سطح جامعه تبدیل کنند. در این مدل بانک مرکزی فعال مایشاء در حوزه تنظیم نقدینگی است و با کم و زیاد کردن پایه پولی میتواند حجم کلی نقدینگی را در جامعه تغییر دهد. این تصویر کلاسیک از مدیریت حجم پول است.
رویکرد «پول درونزا» در مقابل میگوید از تصویر از خلق نقدینگی کلا اشتباه و مشاهده آماری به اصلاح «بعد از وقوع» است. در رویکرد پول درونزا، بانکهای تجاری اول اعتبار جدیدی را خلق میکنند و چون این اعتبار جدید بلاخره یک جایی در حساب جاری یا پسانداز مشتری دیگری مینشیند، نهایتا سپرده لازم برای قرار دادن بخشی از آن نزد بانک مرکزی را از همان اعتبار اولیه خلق میکنند و تحویل بانک مرکزی میدهند. در نگاه درونزا، رابطه زمانی/علی به جای «سپرده-وام» از توالی «وام - خلق سپرده» پیروی میکند. بانک مرکزی در این نگاه تقریبا منفعل است و سطح کل نقدینگی جامعه تقریبا خارج از کنترل بانک مرکزی و بر اساس «تقاضای اعتبار» در جامعه توسط بانکهای تجاری خلق میشود. کسی که تحلیل آماری بین سپرده و اعتبارات انجام میدهد البته خیلی راحت قادر به دیدن این توالی نیست، چون آخر ماه نهایتا نسبت مشخصی بین سپرده و وام در نظام بانکی رعایت شده است، فقط نکتهاش این است که سپرده از دل خود وام خلق شده است (با مقداری سادهسازی).
این که ایا رویکرد پول درونزا درست میگوید یا برونزا و این که آیا واقعیت ترکیبی از هر دو هست یا نه را قضاوت نمیکنیم چون بحث داغ و به سرانجام نرسیدهای است و شواهد آماری به نفع هر دو کمپ وجود دارد. فقط لازم است ذهنمان به هر دو رویکرد باز باشد.
من چون همیشه دست آخر به بخش حقیقی اقتصاد نگاه میکنم، وقتی با رویکرد درونزا نگاه میکنم به تضادی بین نرخ بهره در بخش مالی و بخش حقیقی میرسم که بعدا دیدم نظریهپردازان اولیه این مکتب در اواخر قرن نوزده دقیقا به آن اشاره کردهاند: در این اقتصاد، وام بانکی از «هوا» خلق میشود و تقریبا بینهایت است، ولی سرمایه حقیقی موجودیتی کمیاب و محدود است. در نتیجه در این اقتصاد، سود سپرده و بهره وام در بخش مالی/بانکی به نزدیک صفر میل میکند، در حالی که بازده در بخش حقیقی (مثلا اجاره یک خانه) عددی غیر صفر و معادل بازده نهایی سرمایه در اقتصاد است. این که این شکاف نرخ بهره در دو بخش چه پیامدهای از جنبه اقتصاد کلان و توزیع ثروت و غیره دارد نیازمند یک بحث جداگانه است ولی فعلا خوانندگان را دعوت میکنم که به آن فکر کنند: شما اگر پولتان را در بانک یا صندوق اوراق و امثال آن بگذارید سود صفر میگیرید (مثل خیلی کشورها)، ولی اگر گندم بکارید (مصداقی از بخش حقیقی)، سال بعد ده درصد گندم بیشتر دارید. یک جور تناقض که باید نهایتا در تعادل حل شود.
تماس با نویسنده @hamed_ghoddusi
@hamedghoddusi