در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
در باب توهم «نقدینگی به مثابه منبع تولید»، بسط اعتبارات و قیود فیزیکی (بخش ششم)
در باب توهم «نقدینگی به مثابه منبع تولید»، بسط اعتبارات و قیود فیزیکی (بخش ششم)
دوستی در نقد فرض اولیه مطلب می فرمودند که «این که نوشتی ممکن است برخی نقدینگی را با عامل حقیقی تولید اشتباه بگیرند، گزاره و فرض اشتباهی است چون بعد از مسکن مهر و پروژههای مشابه همه آحاد جامعه به خوبی متوجه شدهاند که به صرف چاپ پول (به زبان روزمره) یا همان بسط اعتبارات نمی توان رفاه حقیقی خلق کرد.». این خبر خوبی است و یک حرکت به رو جلو در لمس کردن اثرات حقیقی ماجرا است. بگذارید مثال مشابهی از کشورهای پیشرفته بزنیم که ببینم این تجربه منحصر به ما نبوده است.
در برخی کشورهای توسعه یافته، دولتها علاقه خاصی به «خانهدار» کردن مردم دارند. حال این که آیا از منظر کلان «صاحب خانه» بودن افراد اساسا بهینه است یا نه موضوع دیگری است و در یادداشت دیگری می توان به جنبههای مثبت و منفی آن از منظر تحرکپذیری بازار کار و سرمایه اجتماعی و اقتصاد شهری و غیره پرداخت (گزینه مقابل این است که کسی خانه دار نباشد و پس انداز همه افراد از طریق صندوقهای سرمایهگذاری مسکن روی انواع داراییهای بخش مسکن پخش شود تا افراد به خاطر تملک یک خانه منفرد در معرض ریسکهای غیرسیستمی بخش مسکن اضافه قرار نگیرند. در واقع در این مدل همه جامعه صاحبخانه و مستاجر همزمان همدیگر هستند.)
خب دولتهای علاقهمند به خانهدار کردن مردم با انواع روشها وامهای مسکن را گسترش دادند. یک جاهایی احتمالا مردم خانهدار شدند ولی اتفاقی که در عمل در شهرهای بزرگ و دارای محدودیت زمین و تراکم و الخ افتاد چه بود؟ فکر کنم خود خوانندگان بتوانند حدس بزنند: به خاطر وامهای اعطایی تقاضای مسکن بالا رفت (تابع تقاضا به سمت راست منتقل شود) ولی چون شهر با محدودیت «فیزیکی و قانونی» برای ساخت خانه جدید مواجه بود (یعنی تابع عرضه عمودی بود)، تنها متغیری که این وسط عوض شد قیمت تعادلی خانه بود. دست آخر «تعداد و مساحت خانهها» در شهر تقریبا ثابت ماند ولی «قیمت» آن جهش کرد.
خب اگر شهری قیمت مسکن بالا برود چه کسی برنده و چه کسی بازنده است؟ برنده صاحبان قبل مسکن و بازنده خریداران یا مستاجران جوان بودند. قیمت خرید و اجاره مسکن در شهر بالا رفت و وامهای گسترده خرید مسکن نه تنها کمکی به خانهدار شدن طبقات محروم نکرد بلکه برعکس دسترسی آنان به مسکن را سختتر کرد و مجبورشان کرد خانههای کوچکتری اجاره کنند.
نقطه بنیادی نگاه ما این است که «قیود حقیقی» در اقتصاد حرف اول را میزنند. وقتی قیود حقیقی سرجایشان باشند، بسط اعتبارات کاغذی کمکی به رفاه نمیکند، صرفا متغیرهای اسمی را دستکاری کرده و محتمل است که «توزیع ثروت» را در اقتصاد بدتر کنند.
تماس با نویسنده @hamed_ghoddusi
@hamedghoddusi