در باب توهم «نقدینگی به مثابه منبع تولید»، نوآوری مالی (بخش پنجم)

در باب توهم «نقدینگی به مثابه منبع تولید»، نوآوری مالی (بخش پنجم)

مقدمه: یکی از مغلطه‌هایی که در نقد مطالب قبلی شنیده می‌شود این است که «یعنی شما اهمیت نقدینگی و تامین مالی در اقتصاد را نفی می‌کنید؟». چون چنین چیزی را پیش‌بینی می‌کردیم، چند بار در چهار مطلب قبلی سعی کردیم ردپای مشخصی از این موضوع بگذاریم که نقد «توهم نقدینگی به مثابه منبع تولید» ربط منطقی به «نقش اعتبار و واسطه‌های مالی» در اقتصاد مدرن ندارد، می‌توان بر اهمیت دومی بسیار تاکید کرد ولی اولی را نقد کرد. بخش سوم این مطلب با عنوان «نقدینگی به عنوان روغن موتور» در واقع تشریح جزیی‌تر این موضوع بود که اقتصاد مدرن بدون داشتن نقدینگی کافی و نظام اعتباری و تامین مالی کارا اساسا امکان فعالیت ندارد، تا جایی که برخی متعقدند مهم‌ترین مشخصه اقتصاد مدرن اتکای آن به اعتبار (Credit) به عنوان یکی از «تسهیل‌گران» مهم تولید است و ما هم خیلی به این دیدگاه و خصوصا اهمیت «توسعه مالی» در رشد اقتصادی مالی معتقدیم.

این تناقض ظاهری را چه طور حل کنیم؟ از یک طرف می‌گوییم باد کردن حباب «نقدینگی» هیچ کمکی به تولید نمی کند و از طرف دیگر در مورد اهمیت نوآوری مالی و تامین مالی بنگاه‌ها و تنگناهای مالی و امثال آن صحبت می‌کنیم. این تناقض ساختگی اتفاقا با دقت به همان استعاره «روغن‌کاری موتور» حل می‌شود. این که مثلا نظام بانکی ما برای تامین مواد اولیه یا هزینه‌های جاری شرکت‌ها یا پروژه‌های ریسکی وام کافی نمی دهد یا این که استارت‌های ما در مقطع رشد با معضل تامین مالی مواجه می‌شوند یا این که پروژه‌های بزرگ نفتی ما ولع سرمایه دارند ولی نمی توانند اوراق مالی مناسب منتشر کنند یا این که شرکت‌‌های ما نمی‌توانند از مسیری مثل اوراق Mezzanine سرمایه تامین کنند و الخ، ربطی به حجم «نقدینگی» اقتصاد ندارد. بر اساس همان استعاره «نقدینگی به مثابه روغن موتور» این طور باید ببینیم که یک جاهایی در اقتصاد ما مسیر رسیدن روغن مسدود است (یعنی ابزار مالی برای آن وجود ندارد) و این ربطی به حجم روغن ندارد.

اگر مسیر رسیدن روغن به برخی نیازها در اقتصاد مسدود باشد (مثلا به علت ضعف نظام اعتبارسنجی و خلاء قانونی برای تنظیم بهره وام متناسب با ریسک مشتری، نظام بانکی و بازار مالی ابزارهای قانونی و انگیزه‌های لازم برای اعطای «وام‌های بدون پشتوانه» را نداشته باشد یا به علت فقدان Securitization سرمایه قبلی در برخی بخش‌ها امکان مالی‌سازی ندارد) و ما حجم روغن (یعنی نقدینگی) را زیاد کنیم، اتفاقی که می افتد این است که «روغن باز هم به جاهایی که کمبود داشتند نمی رسد» و در عوض در مسیرهای بازتر بیرون می زند و آلوده می کند. شما اگر حجم نقدینگی را ده برابر هم بکنید ولی این نوع ابزارهای مالی در اقتصاد نباشد، نهایتا با این ده برابر کردن خام و بر اساس تصور ابتدایی از نقدینگی، هیچ اتفاقی برای تامین مالی نمی افتد.

مثال عینی: سهم نظام بانکی در تامین مالی مسکن در ایران بسیار پایین و نزدیک ده درصد است (بر خلاف کشورهای دیگر که نزدیک هشتاد درصد است). پایین بودن سهم وام در کل ارزش مسکن به خاطر مشکلاتی مثل تورم بالا و نبود اوراق شاخص‌بندی شده با تورم و موضوعات دیگری است که باعث می‌شود بانک‌ها تمایلی به افزایش اعتبارات در این حوزه نداشته نباشند. شما اگر نقدینگی را ده برابر هم بکنیم این سهم ده درصدی تکان نخواهد خورد ولی اگر ابزارهای مالی لازم را درست کنید، حتی بدون افزایش نقدینگی این سهم می تواند جهش کند.

جمع‌بندی: وقتی کل حجم نیازهای اعتباری بنگاه‌ها (وام سرمایه در گردش، وام استارآپی، تامین مالی پروژه‌ای، ...) و خانوارهای ایرانی (برای موضوعاتی مثل وام هزینه‌های درمانی، وام مسکن، کارت اعتباری، وام تحصیل) که در سیستم موجود تامین نمی‌شود را جمع بزنید، به عددی خیلی خیلی کوچک‌تر از ۱۶۰۰ هزار میلیارد ریال می‌رسید. مثال‌های موفقی که از نوآوری مالی و تامین مالی در کشور هست در حد صد میلیارد و دویست میلیارد است که حتی اگر هزار مورد از آن هم عملی شود باز کسر کوچکی از کل نقدینگی موجود است. پس مشکل در این نیست که «کل نقدینگی» به اندازه کافی نیست و باید آن را زیاد کرد، مشکل این است که این نقدینگی صرفا در شکل‌های خیلی ساده و ابتدایی (از دید نظام مالی مدرن) خلق می‌شود و خیلی از نیازهای اعتباری و تامین سرمایه در جامعه، سهمی از آن نمی‌برند. راه حل افزایش اندازه نقدینگی نیست، افزایش «تنوع پیچیدگی محصولات در نظام مالی» از طریق نوآوری مالی است.

تماس با نویسنده @hamed_ghoddusi
@hamedghoddusi