در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
آداب پیشکسوتی
آداب پیشکسوتی
یکی از دوستان مطلبی از یکی از استادان محترم و پیشکسوت اقتصاد ایران را فرستادند که ابتدا تصور کردم نقد علمی بر مطلب آخر این کانال است و بسیار مشتاق خواندنش شدم. ولی مایوس شدم وقتی دیدم نوشته نوشته این استاد عزیز صرفا چند حمله شخصی به نویسنده و «نیتخوانی» وی است. دوستان متعددی خواستند که پاسخی بدهم ولی عرض کردم که نیازی به پاسخ نیست و وقت ارزشمند خوانندگان را با این موضوعات بیاهمیت و انفرادی نباید تلف کرد. ولی برای اینکه فایدهای از ماجرا هم ببریم این مورد را بهانهای میگیرم برای طرح موضوعی بزرگتر و طرح یک سوال برای همفکری و یادگیری از هم. سوال گرچه مستقیم به این موضوع مربوط نیست، ولی بیربط هم نیست.
راستش وقتی مطلب ایشان را دیدم دلم گرفت، فکر کردم که چرا به جای اینکه فردی با این همه تجربه و هوشمندی، نقش مربی و مرشدیت برای محققان جوان را به عهده بگیرد و همه از این رابطه منتفع شوند، وضعیت باید به این شکل خصومتآمیز باشد؟ با احتیاط میپرسم که با بزرگانمان چه میکنیم و چه عناصری در فرهنگمان داریم که برخی از ایشان وقتی از حدی از شهرت و ارشدیت گذر میکنند رفتارشان تغییر کرده و از اصول رفتاری و دیسپیلین و استانداردهایی که با آن رشد کردهاند دور میشوند. گروهی فرسوده و تندخو و کم تحمل میشوند و به جای تشویق تنوع آرا هر نقد و نظر اندکی متفاوتی را میکوبند و گروه دیگری به سرعت و در سن خیلی کم به بازنشستگی فکری و خلاقیتی میرسند و به جای نوآوری و تولید محتوای جدید، داستانگویی و تکرار پیشه میکنند. چرا این خصوصیات را در مورد محققان و روشنفکران ارشد در کشورهای دیگر کمتر میبینیم؟ بسیاری از محققانی که ما میبینیم - حتی در سطح برندگان نوبل - همچنان در سن ۷۰-۸۰ سالگی مقاله میخوانند و معادله حل میکنند و با داده کار میکنند و به دقت پای ارائههای جوانان مینشینند و در نقدها و سخنرانیهایشان گزارههای دقیق تحلیلی، فنی و بهروزی ارائه میکنند که گویی از دهان یک محقق جوان ۳۰ ساله بیرون آمده است.
برخی مصداقهای این داستان در کشور ما:
۱) برخی استادان سلبریتی وقتی برای سخنرانی دعوت میشوند، آن را جدی نمیگیرند. مثلا تصور میکنند داستان و خاطره تعریف کردن و بیان نظر شخصی و ردیف کردن تعدادی اسلاید نامرتبط به هم و ارائه یک مقاله قدیمی و تکراری پشت تریبون به اندازه کافی برای مخاطب جذاب است.
۲) به وقت تخصیص داده شدن توجه نمیکنند. بارهای بار دیدهایم که سخنران پیشکسوت علی رغم تذکرات متعدد برگزارکنندگان کنفرانسها، بسیار بیشتر از وقت خود صحبت میکنند و دقت نمیکنند که این کار تضییع حقوق بقیه سخنرانان یا شرکتکنندگان است. وقتی هم اعتراض میشوند ناراحت میشوند و میگویند حرفهایی برای گفتن دارند که در این وقت تنگ نمیگنجد.
۳) به خودشان اجازه میدهند که در پوشش مصونیتی که برایشان فراهم میشود نقدکنندگان خود را تحقیر کنند. مثلا سوالکننده را «جوانک» یا حتی بدتر و زشتتر از آن «دخترک» بنامند یا مثلا به برگزارکنندگان دستور بدهند فلان «آدم بینام و نشان» را از سالن بیرون بیندازد.
۴) نظرات بسیار شاذ و رادیکالی در مورد مسائل بدهند و حاضر به پاسخگویی دقیق هم در مورد آن نباشند - مثلا اصرار کنند که راه حل مشکل دریاچه ارومیه واردات مگس آفریقایی است و بس - و خیل عظیمی از محققان جوانتر و بهروزتر را که با ابزارهای مدرن مشغول مطالعه دقیق و متعادل مساله هستند و نظر متفاوتی دارند بیسواد بنامند.
اینها را به عنوان مثالهایی طرح کردم تا همفکری کنیم و به خودمان هم تلنگر بزنیم تا خدای نکرده در چنین دامهایی نیفتیم. البته یک چراغ پیش ما، استادان و هنرمندان و محققان برجستهای در داخل کشور است که در سنین بالا با نظم و دیسپیلین و دقت بسیار کار میکنند و با سعه صدر سخن میگویند و برای جوانانی امثال ما الگو هستند.
تماس با نویسنده @hamed_ghoddusi
@hamedghoddusi