چرا تفکیک کار و سرمایه مهم است؟ بخش دوم

چرا تفکیک کار و سرمایه مهم است؟ بخش دوم

در ادامه بحث دیروز چند نکته دیگر در اهمیت تفکیک «سهام‌داران» و «کارکنان» را که در بحث با دوستان روشن‌تر شد اضافه می‌کنیم.

یک موضوع مهم که در مطلب دیروز فراموش شده بود پویایی بنگاه در مقابل تحولات فناوری است. امتیاز مهم تفکیک مالکیت و هویت بنگاه از کارکنان آن، افزایش امکان بروزسازی فناوری تولید و جهت‌گیری بازار در شرکت است. در شرکت‌هایی که سهام‌داران و کارکنان یکی هستند مقاومت در برابر تغییر و بروزسازی فناوری بیش‌تر می‌شود چون همیشه بخشی از کارکنان/سهام‌داران - مثلا کسانی که مهارت‌شان برای فناوری جدید مناسب نیست - «بازنده» این نوع تحولات خواهند بود. این مدل البته در صنایعی که تغییرات فناوری شدید نیست (مثل تعاونی کشاورزی، دفاتر حقوقی، شرکت‌های حسابرسی، تا حدی بیمارستان‌های خصوصی، تعاونی‌های توزیع) ممکن است کارا باشد ولی در صنایع نیازمند تغییر و تحول دائمی با مشکل مواجه می‌شود.

تفکیک هویت بنگاه از کارکنان آن (و در نتیجه اجازه خرید و فروش مستقل سهام) باعث شده تا افق نگاه بنگاه از افق نگاه سهام‌داران/کارکنان طولانی‌تر باشد. همیشه می‌گویم که فرد عمر محدود دارد ولی بنگاه می‌تواند عمر یا افق نامحدود (Perpetual) داشته باشد و ورای عمر سهام‌دارش به کارش ادامه بدهد. ماهیت آینده‌نگر قیمت دارایی‌‌های کاغذی و وجود بازار ثانویه برای خرید و فروش سهام این امکان را می‌دهد که هر سهام‌داری در هر لحظه از زمان، مالک همه درآمدهای آینده شرکت (حتی آن‌هایی که ورای عمر خود سهام‌دار هستند) باشد. در نتیجه برنامه‌ریزی بنگاه بلندمدت‌تر و اساسی‌تر از برنامه‌ریزی شخصی «کارکنان» آن است.

در مطلب دیگری مفصل‌تر در مورد تفاوت در درجه ریسک‌گریزی افراد بحث خواهیم کرد. به طور خلاصه، مدل سهام‌دار/کارکن افراد را مجبور می‌کند تا همه‌گی یک مقدار از ریسک را برعهده بگیرند، در حالی که افراد به دلایل مختلف ممکن است ترجیحات مختلفی در مورد ریسک‌پذیری داشته باشند (و این کار را از طریق انتخاب بین درجات مختلف کارکنی، سهام‌داری) انجام بدهند.

برای جمع‌بندی: تفکیک کارکنان از سهام‌داران لزوما منجر به تمرکز سرمایه در دست یک عده اندک و تشکیل یک طبقه سرمایه‌دار نمی‌شود. ما تا حدی این پدیده را در برخی کشورهای اروپایی می‌بینیم که با این‌که «سرمایه» فراوان دارند ولی لزوما «کلان سرمایه‌دار» زیادی ندارند (مثلا در مقایسه با کشورهایی مثل آمریکا). عرضه سرمایه در این جامعه از پس‌اندازهای خرد کارکنان (شهروندان) می‌آید. این پس‌اندازهای خرد از طریق شبکه پیچیده نهادهای مالی (صندوق‌های بازنشستگی، شرکت‌های بیمه عمر، بانک‌های سرمایه‌گذاری، موسسات مدیریت دارایی، شرکت‌های سهام خصوصی، صندوق‌های خطرپذیر و الخ) تجمیع شده و در قالب سرمایه‌های کلان به بنگاه‌های مختلف جامعه تزریق می‌شود. در این حالت، هر فردی در عین که کارگر یک شرکت است، سهام‌دار ده‌ها شرکت دیگر اقتصاد هم هست.

@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
@hamedghoddusi