💠 نقدی بر تحلیل دکتر حامد قدوسی: آیا نظام بانکی می‌تواند مستقل از بخش حقیقی ایجاد منفعت کند؟

💠 نقدی بر تحلیل دکتر حامد قدوسی: آیا نظام بانکی می تواند مستقل از بخش حقیقی ایجاد منفعت کند؟ (بخش اول- قسمت اول)

✍️ محسن یزدان پناه| مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات مبین | نوشتار شماره57

https://telegram.me/Mobin_Research_Institute


اندیشه‌ورز و اقتصاددان گران‌قدر، دوست عزیز، جناب دکتر حامد قدوسی چند روز پیش پستی را در رابطه با فهم و کارکرد واقعی بانک‌ها و سو تفاهم‌ها ناشی از آن در کانال تلگرامی خود منتشر کردند. در اینجا تحلیل ایشان را بخوانید:https://t.me/hamedghoddusi/239. بعد از ارسال بازخوردی به ایشان، از طرف ایشان تشویق شدم تا ملاحظات انتقادی خود به تحلیل ایشان را به‌اختصار بنویسم. با این هدف، سعی می‌کنم در دو نوشتار کوتاه این نقد را بیاورم که اولی به چیستی واقعیت اجتماعی در نظام بانکی مدرن و دومی به چرایی با ربط بودن ساختار سرمایه با اتکا به آنچه به مودیلیانی و میلر نسبت داده‌شده، اشاره دارد. تحلیل دوم متأثر از و مبتنی بر تحلیل اول خواهد بود. لازم است اشاره‌کنم که موضوع عمیقاً پردامنه و ظریف است و این دو ملاحظه انتقادی تنها می‌تواند پنجره‌ای باشد برای کاوش بیشتر و عمیق‌تر.

در تحلیل ایشان، قضاوتی در باب مقایسه سوددهی بازار پول (200 هزار میلیارد تومان) با بازار سهام (100 هزار میلیارد تومان) در سال 95 موردنقد قرارگرفته است. ازنظر من قضاوت مذکور دقیق نیست، اما رگه‌های مهمی از واقعیت در آن مستتر است. آیا نظام بانکی می‌تواند مستقل از بخش واقعی ایجاد منفعت (سود) بکند؟ ایشان در تحلیل خود با اتکا به "واسطه‌گری" نهادهای مالی مانند بانک، تلقی سودآوری مستقل از بخش حقیقی را منتفی دانسته¬اند:
"بیش‌تر نشان از یک برداشت نادرست از نقش نهادهای مالی در اقتصاد مدرن است. در این برداشت نادرست - که متاسفانه رایج هم هست - «بانک‌ها» (و سایر واسطه‌های مالی) برای خودشان موجودیت‌های مستقلی (و خون‌خواری) هستند که می‌توانند مستقل از بخش حقیقی اقتصاد «سود» بدهند. در واقعیت هم بانک‌ها و هم بازار سهام هر دو واسطه‌هایی برای تجهیز پس‌اندازهای خرد شهروندان و رساندن این پس‌اندازها به دست بنگاه‌ها (بخش حقیقی) اقتصاد هستند"

از منظر آنچه بدان خواهم پرداخت این برداشت با واقعیت بانکداری مدرن همخوان نیست. اجازه دهید نقطه آغاز تحلیل را بر معنای واسطه‌گری متمرکز کنم؛ و اجازه دهید با این مدعای برانگیزاننده شروع کنم که "برای نظام بانکی مدرن امکان واسطه‌گری وجوه به معنای تجهیز سپرده برای وام‌دهی وجود ندارد". روش‌های متفاوتی را می‌توان در سنجش این مدعا بکار گرفت. در اینجا می‌خواهم به‌اختصار از یکی از پرقدرت‌ترین رویکردها، یعنی رویکرد واقعیت‌شناسی اجتماعی – social ontology — کمک بگیرم.

این رویکرد بدین سوال می‌پردازد که موجودیتهای اجتماعی چگونه از مجرای باور یا حیث التفاتی جمعی ما –collective intentionality — به عرصه حیات اجتماعی پای می‌گذارند. موجودیت‌هایی که دارای کارکردند ولی کارکردهایشان می‌تواند به‌تمامی از خواص فیزیکی مستقل باشد. کارکرد یک پیچ‌گوشتی، معلول خواصی فیزیکی در عالم خارج است. اما "مرز " میان دو کشور اگرچه می‌تواند با دیوار یا سیم‌خاردار تثبیت شود، ولی بدون آن‌هم ممکن است. گو اینکه وجود سیم‌خاردار شرط کافی برای تعریف مرز کشور نیست و کارکرد خردتر و متفاوتی دارد. همین سیاق تحلیلی را می‌توان برای مثال دیگر مانند پول، ملیت، شرکت، رئیس‌جمهور و ... به کاربست.

عموماً سؤال مبنایی پول چیست را با "وسیله مبادله" بودن پاسخ گفته‌ایم. درحالی‌که این بیشتر پاسخی برای "پول چه‌کار می‌کند" است. "پول چیست" را در گام اول باید با آنچه به‌عنوان پول تلقی می‌شود پاسخ داد. یعنی سوال از آنچه قوام‌بخش اصلی هستی پول است: تلقی و باور جمعی ما! پول وقتی پول است که ما چیزی را پول تلقی کنیم؛ با این توجه که آن چیز محدود به خواص ویژه در عالم فیزیک نیست. در گام دوم، مهم‌ترین کارکرد پول وسیله بودن برای تسویه بدهی است. درنهایت وسیله مبادله می‌تواند به‌عنوان کارکردی دیگر اضافه شود، نه البته کارکردی شامل! در تحلیل بعد اشاره خواهم کرد که چطور در اثر کارکرد نظام بانکی مدرن شرایطی که در آن پول وسیله پرداخت است اما وسیله مبادله نیست می‌تواند زمینه‌سازِ سازماندهی بینا-انسانیِ کم‌نظیری شود که از عوامل اصلی توسعه و جهش‌های سرمایه‌داری غربی است.


🗞 مجله تلگرامی مبین🔻
https://telegram.me/Mobin_Research_Institute