در دانشگاه استیونس نیوجرسی اقتصاد درس میدهم. حوزه تخصصم اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد انرژی و منابع طبیعی، مدیریت ریسک و کنترل بهینه تصادفی است. به علوم انسانی هم علاقهمندم. مسایل توسعه و سیاستگذاری ایران را دنبال میکنم و گاهی چیزهایی مینویسم.
پیچیدگیهای مدیریت اقتصادی آب کشاورزی
پیچیدگیهای مدیریت اقتصادی آب کشاورزی
این مطلب به عنوان سرمقاله روزنامه تعادل نوشته شده است.
*****
منابع محدود آب در کشوری نیمهخشک مثل ایران باید بر اساس اصولی مثل احتیاط در مصرف٬ بهینهسازی بیندورهای٬ تخصیص به کاراترین موارد مصرف و نهایتا حفظ محیطزیست تخصیص داده شوند. ولی متاسفانه آب از منابع و کالاهایی است که مساله بازارهای مفقوده (Missing Markets) در تولید و تجارت و مصرف آن بسیار ملموس و برجسته است. دلیل مفقود بودن بازارها در حوزه آب به موارد متعددی مثل روشن نبودن یا قابل اعمال نبودن حقوق مالکیت٬ درونی نشدن هزینههای خارجی٬ عدم اطمینانهای ناشی از قیمتهای بازاری٬ هزینههای مبادله بالا و مشکل جفت و جور کردن فروشنده و خریدار و نهایتا سنت و تفکر رایگان بودن آب در گذشته بر میگردد.
در اکثر جوامع، منابع آب - خصوصا آبهای زیرزمینی - جزو منابع مشترک بین هزاران مصرفکننده هستند و حقوق مالکیت و محدودیت مصرف روشنی روی آنها تعریف نشده است. در نتیجه هر کاربری بدون توجه به اثرات خارجی (Externalities) رفتار خود - مثلا تخریب ساختار سفره زیرزمینی در اثر اضافهبرداشت - سعی میکند حداکثر منفعت را از منبع در دسترس کسب کند و در نتیجه تعادل ناشی از رفتار جمعی از وضعیت بهینه مصرف فاصله دارد. درصد استفاده از آبهای تجدیدپذیر در ایران جزو بالاترین رقمها در دنیا است که در نتیجه کشور را در معرض تنش آبی قرار داده است.
با توجه به اینکه بخش عمده مصرف آب کشور (چیزی بیش از ۹۰٪) در بخش کشاورزی است، کاهش مصرف در این بخش جزو اولویتهای اول مدیریت منابع آب قرار گرفته است. دو راه حل اصلی که از زاویه اقتصادی فورا به ذهن میرسند یکی قیمتگذاری صحیح و منطقهای آب کشاورزی (مثلا از طریق مکانیسمهایی مثل بازار آب) و دیگری حمایت از گسترش فناوریهای با بهرهوری آبیاری بالاتر (از جمله پرداخت یارانه به فناوریهای آبیاری قطرهای و بارانی) است. با این حال در واقعیت، مدیریت مصرف آب در بخش کشاورزی و دستیابی به صرفهجویی قابل توجه در این بخش بسیار پیچیدهتر از آن است که در ابتدا به نظر میرسد.
در ابتدا اشاره کنیم که چالش مدیریت مصرف و بهرهوری آب در بخش کشاورزی موضوعی جهانی است و سالها است که روشهای مختلفی برای آن تجربه شده است که گاه نتایج مورد نظر را تا حدی به بار آوردهاند و گاه اثر بخش نبودهاند. این نتیجه به این دلیل نیست که کشاورزان مطابق با نظریههای اقتصادی رفتار نمیکنند، بلکه اتفاقا درست به دلیل برعکس آن است. کشاورزان بر اساس یک تجربه زیسته عینی، ارزش منابع محدود (خصوصا منابع آب) را به خوبی می دانند و دقیقا مطابق با یک مدل اقتصادی حداکثر استفاده را از تکتک قطرات آب در دسترسشان میکنند. بنابراین سیاستگزار حوزه آب با یک عامل منفعل و تحت فرمان رو به رو نیست که بتواند به سادگی رفتار او را تغییر داده و تحت کنترل خود درآورد.
تجربه جهانی میگوید سیاستهای تصحیح قیمت آب در بخش کشاورزی آن مقدار از نتایجی که ابتدا انتظار میرفته را به دنبال نیاورده است. این سیاستها هر چند قدم مهمی در جهت حذف علامتهای نادرست و برجستهتر کردن ارزش واقعی آب و روشن شدن هزینه فرصت آن است و باید دنبال شوند، ولی در عین حال نباید انتظار معجزه از آن داشت. سهم آب از هزینه تمام شده بیشتر محصولات خیلی بالا نیست و حتی در صورت افزایش قیمت آب نیز امکان جایگزینی آن با نهادههای دیگر پایین است. در عمل افزایش قیمت آب ممکن است مازاد بخش کشاورزی را کاهش دهد یا قیمت محصول کشاورزی را افزایش دهد، ولی لزوما تاثیر اساسی روی تقاضا و مصرف آب نخواهد داشت. مگر اینکه قیمت آنقدر بالا رود که بخش کشاورزی به کل از تولید منصرف شده و حقابه خود را به بخشهای دیگر بفروشد. در این صورت سیاستگزار با معضلات دیگری در حوزه بیکاری نیروی کار کشاورزی و مساله مهاجرت از روستا به شهر مواجه میشود که پیچیدگیهای جدیدی را ایجاد میکند.