https://t.me/joinchat/AAAAAENEy7OlJWZFgWOtiA
میرساند. هیچ نشانی از خاندان لایوس نباید برجای ماند و نمیماند
می رساند. برای این در نمایش نیاز به جنگ داریم که دو برادر همدیگر را بکشند، نیاز به کرئون داریم که لاشۀ ُپلی نیس را از خاکسپاری بازدارد، نیاز به سرپیچی آنتیگون داریم، نیاز به مرگ او داریم، نیاز به بیهوده ساختن جایگاه ایسمن داریم، نیاز به خودکشی آنتیگون و هِمون و اوریدیس داریم، نیاز به تباهی جانشین خانوادۀ اودیپ داریم. هیچ نشانی از خاندان لایوس نباید برجای ماند و نمی ماند.
تراژدی سوفوکل تندیس ژانوس را می ماند : یک روی آن از برای خدایان است و آن روی دیگر از برای آدمیان. سوفوکل اندوه و رنج و مرگ آدمیان را چونان «موز»ی برای شادی خدایان می سراید و می خواند. و آن روی دیگر را چونان سیرن است که دلربایی سوگ آوازش نه برای شادی که از برای انباز ساختن تماشاگر و پیشنماست. «دو در یک» ساختن تماشاگر و قهرمان است. هم-سرنوشت ساختن آدمیان هر روزگاری است با آن قهرمانی که در دل رنج و اندوه خود بر پیشنما، از چکاد به مغاک نیستی فروافکنده می شود.
آژاکس، اودیپ، کرئون، هراکلس، دژانیر و آنتیگون سرمشق هایی از برای آدمی اند؛ نمادهای نژاد آدمی اند. آنچه نزد هومر سروده می شد دگرگونی ناپذیریِ میراییِ آدمی بود. سوفوکل این دهشت نامه را برای خدایان و آدمیان به پیشنما می برد. همان سان که «آفتابِ اِشیل» در نیمه شب درخشید، به همان سان «شبِ سوفوکل» در نیمۀ روز خود را می گسترد.
***
آنجا که گلوکوس و دیومد، دو قهرمان از دو کمپ نبرد و دشمن، باهم روبرو می شوند، چیزی برفراسوی شکاف، خود را می نمایاند و آن برگ-گونگی آدمی است که درپوچی و گذرا بودن، هردو سوی نبرد را به یگانگی می کشاند. دیدار دو دهشتناک : « پریامِ دهشتناک و ستایش انگیز» و آشیل، «مرد دهشتناک با دستانی دهشتناک». این دو در سرود ٢۴ ایلیاد با هم می گریند و از هیچی زندگانی می گویند و در سوگ و مرگ و نابودی به یگانگی می رسند.
تراژدی، یگانگی-بخش آدمیان است در دریافتِ ژرفِ سرنوشت. تراژدیِ آنتیگون یگانگی-بخشِ این دوسویگی ها و شکاف است ولی به همان اندازۀ ایلیاد دردناک ومرگ آفرین. از آغاز تراژدی، آنتیگون به گونه ای دهشتناک و روشن آگاه است که هیچ جنبشی در زندگیِ آنان نیست که در چارچوبِ سرنوشتِ شومِ آنان نباشد. قانونهای مردمیک باید زیر هنایش و فرمان قانونهای خدایی باشند و این در چم (معنی) آنست که یک فرمان بیشتر نداریم و جان ِ فرمانِ مردمیک، همان فرمانِ مینوی است. فرمانِ مینوی همیشه بوده و خواهد بود و هیچکس نمی تواند در آن دگرسانی را رخنه دهد. اکنون دو خواهر و دو گونه نگریستن به یک چیز : این چیز، کالبد بی جان ِ پلی نیس است که نام او در چم «نبردهای چندین» است. خودِ پلی نیس دو شهر را به جان هم می افکند : او هم بیگانه بود، هم خودی. او کارش هم درست بود هم نادرست و اتئوکل، برادرش نیز به همچنین. اکنون این دو برادر به دست هم کشته شده اند؛ دو برادری که فرزندان اودیپ اند. کسی که خود نمی باید چشم به جهان می گشود، او که «دهشت-پا» بود، او که خود شوم بود، چگونه می توانست نیکبختی بزاید. او پدر خود را می کشد و با مادرش زناشویی می کند. او هم فرزند است، هم شوهر. او شهر را رهایی بخشیده و اسفنکس را به مغاک نابودی فرستاده است. او مرگامرگ (طاعون) را به شهر کشانده است. او همزمان هم رهاننده است و هم کشنده و شوم. فرزندان او برادران و خواهران او هستند. مادر و همسر او همزمان هم مادر و هم مادربزرگ فرزندانش می باشد. کرئون هم دایی اودیپ است و هم دایی فرزندان اودیپ. همزمان، کرئون هم برادر زن اودیپ است و هم برادر مادربزرگ فرزندان او. آنتیگون می خواهد برادرش را به خاک سپارد و ایسمن اینرا ناشدنی می خواند چرا که ابزار این کار را ندارد که «مردی» و «قدرت» است. آنتیگون زن است ولی کار مردان می انجامد، ایسمن خواهر است ولی کار بیگانگان می انجامد. این دو خواهر سالهای جوانی را می گذرانند و باید شاد باشند، ولی در غم و اندوهند. باید شوهر کنند، ولی بی شوهر می مانند. کرئون خود جانشین دو برادر مرده شده. او تنها کسی است که هم می توان او را به خانوادۀ اودیپ پیوند داد، چرا که برادر ژوکاست است، و هم همزمان بسیار دور است چرا که هموند خونی این تبار نیست. در این تراژدی زن در برابر مرد می ایستد، پسر در برابر و در همیستاری پدر. کرئون می خواهد آنتیگون را بکشد ولی آنتیگون خودکشی می کند. هِمون می خواهد پدر را بکشد ولی خودکشی می کند و برادر هِمون، زین پیش گویا به فرمان پدر یَزش (قربانی) شده است. مادر هِمون مرگ شوهر را می خواهد ولی خود را می کشد. ایسمن می خواهد زنده باشد ولی در سراسر تراژدی مانند لاشۀ برادر اینسو و آنسو رانده می شود، چه از سوی کرئون چه از سوی خواهرش آنتیگون. کرئون باید لاشه را به خاک بسپارد، ولی او را بر روی خاک نگاه می دارد و آنی را که باید آزاد باشد و بر روی خاک (آنتیگون)، در گور و دخمه می نهد. آنی که باید به دست هادِس سپارده شود، پسوخه اش (روانش)